بررسی سلامت عمومی و رضایت شغلی در كارشناسان مركز بهمن موتور

بخش اول :

مقدمه

به اعتقاد بسیاری از دانشمندان علوم رفتاری،‌ سازمانها وجه انكارناپذیر دنیای نوین امروز را تشكیل می‌دهند، ماهیت جوامع توسط سازمانها شكل گرفته و آنها نیز به نوبه خود به وسیلة دنیای پیرامون و روابط موجود در آن شكل می‌گیرد. گر چه سازمانها به شكلهای مختلف و بر پایه هدفهای گوناگون تأسیس و سازماندهی می‌شود، اما بدون تردید تمامی آنها بر پایة تلاشهای روانی و جسمانی نیروی انسانی كه اركان اصلی آن به حساب می‌آید، اداره و هدایت می‌گردند. از این رو،‌ زندگی افراد در جوامع نوین به شدت تحت نفوذ هستی و رفتار سازمانها قرار دارد، و همین دلیل به تنهایی سعی در شناخت هر چه بیشتر، بهتر و علمی‌تر ماهیت و روابط متقابل آنها و نیروی انسانی را توجیه و ضروری می‌سازد (حیدر علی هومن، 1381)

یكی از هدفهای پیگیر روانشناسی بررسی ماهیت رفتار و روان است. به طور كلی هر موجود زنده‌ای جزء از راه شناخت رفتار و موقعیتهای مختلف شناخته نمی‌شود. چون آدمی مخلوق انگیزه‌ها،‌ كششها و احساس‌های هوشیار و امكانات فطری خویش است و رفتارش هنگامی بهنجار است كه موازنه یا تعادلی میان این عوامل برقرار گردد. در واقع تن و روان چنان با هم ارتباط نزدیك دارند كه هر دگرگونی در یكی از آنها موجب دگرگونی در دیگری می‌شود. اكثر ناسازگاریهای فكری،‌ عاطفی و اخلاقی بر اثر همین ناراحتیهای روانی ایجاد می‌گردد.

رشد و تعالی یك جامعه در گرو تندرستی افراد آن جامعه است و شناسایی عوامل تعیین كننده و مرتبط با آن در جهت سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی در سطوح خرد و كلان جامعه نقش مهمی ایفا می‌كند. تأمین سلامتی افراد جامعه از دیدگاه سه بعدی جسمی، روانی و اجتماعی از مسائل اساسی هر كشوری محسوب می‌شود.

در این میان به دلیل شیوع بالا و اثرات مخرب بسیار شدید و طولانی اختلالات روانی به خصوص در كشورهای در حال توسعه، لزوم پرداختن به موضوع سلامت روان از اهمیت ویژه برخوردار است. ضرورت توجه به مسائل روانی با پیشرفت و توسعه تكنولوژی و زندگی ماشینی بیشتر نمود پیدا می‌كند.

از طرفی طبیعت زندگی انسان با انواع فشارهای روانی مانند محرومیتها، شكستها، كمبودها، حوادث و فجایع طبیعی و غیرطبیعی آمیخته است اما آنچه سلامت روانی و جسمانی او را در معرض خطر قرار می‌دهد شیوه مقابله با این عوامل است. حال اگر بتوان عواملی را كه می‌تواند بر سلامت روانی تأثیرگذار بوده- چه مثبت، چه منفی – مورد شناسایی قرار داد،‌ زمینه‌ها و عوامل مناسب را گسترش داده و عوامل آسیب‌زا را كاهش دهیم، می‌توان امیدوار بود كه جامعه‌ای با افرادی كارآمد، سرزنده، پویا و سرشار از امید داشته باشیم.

از سوی دیگر،‌ یكی از عمده‌ترین و شاید جنجال برانگیز‌ترین (ناگی،‌ 1996) مفاهیمی كه از یك طرف تلاشهای نظری و بنیادی بسیاری را به خود معطوف ساخته،‌ و از طرف دگر در تمامی سطوح مدیریت و منابع نیروی انسانی سازمانها اهمیت زیادی پیدا كرده،‌ رضایت شغلی است.

این اهمیت از یك سو به دلیل نقشی است كه این سازه در پیشرفت و بهبود سازمان و نیز بهداشت و سلامت نیروی كار دارد و از دگر سو، به علت آن است كه رضایت شغلی علاوه بر تعاریف و مفهوم پردازیهای متعدد و گاه پیچیده، محل تلاقی و نیز سازه مشترك بسیاری از حوزه‌های علمی مانند آموزش و پرورش،‌ روان‌شناسی، مدیریت،‌ جامعه‌شناسی، اقتصاد و حتی سیاست‌ بوده است. (لاوسون و شن، 1998، به نقل از هومن، 1381).

رضایت شغلی خود تعیین كنده بسیاری از متغیرهای سازمانی است مطالعات متعدد نشان داده است رضایت شغلی از عوامل مهم افزایش بهره‌وری، دلسوزی كاركنان نسبت به سازمان ، تعلق و دلبستگی آنان به محیط كار و افزایش كمیت و كیفیت كار، برقراری روابط خوب و انسانی در محل كار، ایجاد ارتباطات صحیح،‌ بالا بردن روحیه، عشق و علاقه به كار است. تردید نیست كه هر سازمان خود یك ارگانیسم منحصر به فرد است و نخستین عامل آن، انسان و توجه به كاركنان است. (هومن، 1381)

سلامت عمومی و رضایت شغلی دو عامل بسیار مهم در هر سازمانی است. توجه به سلامت روانی افراد و رضایت شغلی آنها به عنوان یكی از اركان پیشرفت جوامع انسانی و عامل حفظ پویایی افراد باید به طور جدی مورد توجه قرار گیرد.

اما اینكه چگونه می‌توان این امر مهم را به مرحله اجرا درآورد و این دو عامل مهم را در حد مطلوب در سازمانها برقرار نمود، كاری بسیار دشوار و وظیفه‌ای است بس خطیر كه نیاز به تجربه، امكانات، تدابیر خاص و شاید از همه مهمتر ابزاری علمی و معتبر دارد. پژوهش حاضر با هدف بررسی سلامت عمومی و رضایت شغلی در كارشناسان مركز بهمن موتور اجرا گردیده است.

تاریخچه گروه بهمن:

گروه بهمن در سال 1331 تحت عنوان شركت سهامی (ایران خلیج كو) در زمینه نمایندگی امور حمل و نقل دریایی و حق‌العمل كاری نمایندگی تجاری شروع به كار كرد. این شركت از سال 1338 با اخذ مجوز ساخت از سوی وزارت صنایع معادل اقدام به مونتاژ وانت سه چرخ موسوم به وسپا با ظرفیت 200 كیلوگرم نمود و سپس در سال 1350 با افزایش سرمایه‌، موضوع فعالیت شركت به ساخت و مونتاژ انواع وانتهای مزدا تبدیل شد و وانت مزدا 1000 با ظرفیت 500 كیلوگرم به مرحله تولید رسید و نام شركت به كارخانجات اتومبیل‌سازی مزدا تغییر یافت. بعد از آن در سال 1363 وانت مزدا 1600 نیز به تنوع محصولات شركت اضافه شد و نام شركت به ایران وانت تبدیل گردید. به منظور استفاده در جنگ تحمیلی در سالهای 1366-1365 شركت اقدام به مونتاژ وانت مزدا 1800 نمود از سال 1369 تولید وانت مزدا 1000 از برنامه حذف گردید و شركت با تمام ظرفیت به تولید وانت مزدا 1600 پرداخت از ابتدای سال 1373 و در پی واگذاری سهام به بخش خصوصی، دگرگونی قابل ملاحظه‌ای در روند فعالیت‌های شركت به وجود آمد بطوری كه موضوع فعالیت شركت شامل افزایش تولید و بهره‌برداری، طراحی و ساخت خودروی دو كابین و آمبولانس 1600، تولید وانت و آمبولانس با موتور گردید. در تاریخ 28/4/1378 و بر اساس مصوبه مجلس عمومی فوق‌العاده صاحبان سهام و با تغییر اساسنامه عطف حیات شركت به منظور ایجاد ملدینگ گروه بهمن شكل گرفت بدین ترتیب، تغییر موضوع فعالیت و ساختار شركت استراتژی گسترش در زمینه‌های مختلف از جمله تولید سواری مزدا F323 و GLX323 و تولید انواع شاسی و شالی قابل حركت،‌ تولید قطعات ریخته‌گری، تولید انواع موتورسیكلت و دوچرخه و انجام فعالیتهای بازرگانی و سرمایه‌گذاری در دستور كار قرار گرفت. در سال 1379 فروش شركت با نرخ رشد تقریباً 50% كه بالاترین نرخ رشد طی سه سال اخیر می‌باشد به 456 میلیارد ریال و سود قبل از كسر مالیات با 67% رشد كه بالاترین نرخ سود طی 4 سال اخیر می‌باشد به 183 میلیارد ریال افزایش یافت تغییر قابل توجه بود طی سالیان اخیر برآیند استراتژی‌ها و برنامه‌های دقیق نهمین شركت برتر بورس از لحاظ درجه نقد شوندگی بوده در حالی‌كه در سال 78 رتبه 23 را به خود اختصاص داده بود. این امر نشان دهنده استقبال بازار سرمایه از سهام گروه بوده است علاوه بر این سهام گروه در سال 1379 بالغ بر 66% بازدهی نصیب صاحبان خود نموده است و این مسئله در مقایسه با نرخ بازدهی سال 77 و 78 كه به ترتیب برابر با 6/25% و 1/54% می‌باشد. نشانگر مدیریت بهینه و نتیجه تغییر استراتژی گروه می‌باشد.

شركت‌های تحت پوشش گروه بهمن عبارتند از: شركت شاسی‌ساز ایران (10% سهام متعلق به گروه بهمن) شركت بازرگانی عصر بهمن (100% سهام متعلق به گروه بهمن) شركت بازرگانی عصر بهمن (100% سهام متعلق به گروه بهمن) شركت بازرگانی ریسپكت (%49 سهام متعلق به گروه بهمن) شركت مزدا یدك (%100 متعلق به گروه بهمن) شركت قند پارس (%12 سهام متعلق به گروه بهمن) شركت سایپا (%14/43 سهام متعلق به گروه بهمن) ایران دوچرخ (%52 سهام متعلق به گروه بهمن) شركت سرمایه‌گذاری بهمن (%36 سرمایه متعلق به گروه بهمن). مراكز تحت پوشش گروه بهمن عبارتند از مركز بهمن موتور مركز بازرگانی دپارتمان II – آدرس دفتر مركزی: تهران، میدان فاطمی، خیابان چهلستون، پلاك 4 و آدرس كارخانه: تهران كیلومتر 21 جاده قدیم كرج می‌باشد، تعداد پرسنل فعلی شركت حدود 1000 نفر و ارزش اسامی سرمایه آن 000/000/000/300 (سیصد میلیارد ریال) و منقسم با 000/000/300 (سیصد میلیون) سهم هزار ریالی است.

بخش دوم:‌ جذب نیروی انسانیمراحل جذب كاركنان

1) معرفی به واحد امور اداری جهت استخدام

2) بررسی مدارك (تحصیلی، شناسنامه‌ای، سابقه كار و سابقه بیمه و … ) و تشكیل پرونده

3) معرفی به واحدهای تقاضا كننده نیرو جهت مصاحبه‌های تخصصی

4) دریافت پاسخ از واحدها در مورد افراد معرفی شده

5) تكمیل پرونده پزشكی،‌ عدم سوء پیشینه، تأییدیه تحصیلی از واحد آموزش دهنده و ….

6) صدور كارت كارگزینی برای فرد و تهیه مفاد قرارداد كار و گرفتن امضا از كاركنان استخدام شده

7) ارسال قرارداد او به مدیریت منابع انسانی برای امضای نهایی

8) تعیین تاریخ شروع به كر از طرف واحد تقاضا كننده و تأیید نهایی آن

9) اقدام برای امكانات رفاهی كاركنان (سرویس ایاب و ذهاب دفترچه بیمه، بن غذا، بن … )

10) وارد شدن نام كاركنان در سیستم كامپیوتری حقوق و دستمزد و اضافه گردیدن به جمع كاركنان.

حوزه‌های مركز بهمن موتور:

مركز بهمن موتور شامل حوزه‌های چون:

1- معاونت تولید خودرو:

1- مدیریت خدماتی فنی

2- مدیریت مهندسی تولید

3- مدیریت تولید

4- مدیریت برنامه‌ریزی

2- معاونت تحقق و توسعه:

1- مدیریت محصول

2- مدیریت مهندسی صنایع

3- ریاست كنترل پروژه

3-معاونت توسعه و ساخت:

1- مدیریت برنامه‌ریزی و بازرگانی

2- مدیریت تضمین كیفیت

3- مدیریت امور مهندسی

4- مدیریت منابع انسانی:

1- ریاست آموزش

2- ریاست اداری

3- ریاست امور عمومی

4- ریاست ایمنی و بهداشت

5- مدیریت پشتیبانی:

1- ریاست امور قراردادها

2- ریاست امور خیریه

3- ریاست عمران

6- مدیریت مالی:

1-ریاست حسابداری صنعتی

2- ریاست مالی

7- مدیریت كنترل كیفیت:

1- ریاست تضمین كیفیت

2- ریاست كنترل مواد ورودی

3- ریاست كنترل فرآیند وانت

4- ریاست كنترل آزمایشگاهها

8- مدیریت طرح و برنامه:

1- ریاست واحد سخت‌افزار و نرم‌افزار

2- مدیریت بهبود روش‌ها

9- مدیریت فروش:

1- ریاست امور نمایندگی‌ها

2- ریاست مهندسی فروش

شرح وظایف حوزه‌های نام برده:

1-1- حفظ و نگهداری، تعمیرات، دستگاه‌ها و پرس، خطوط ED، وسایل گرمازایی و سرمازایی

ED: (الكترودیپازیشن) فرآیند آسترزایی می‌باشد كه از پوسیدگی زود هنگام جلوگیری می‌كند باعث می‌شود كه سطح محصول مسطح می‌شود.

2-1- مهندسی تولید: ساخت فیكسچر (اسكلتی كه فرآیند جوش و نصب قطعات روی یكدیگر را می‌باشد) و نظارت بر چگونگی ساخت قطعات تولیدی داخل، خارج و روند تولید

3-1- مدیر تولید: اهم وظایف نظارت و مهندسی بر چگونگی ساخت و قطعات داخلی، مونتاژ كه خود دارای بخشهای چون اتاق‌سازی جلو و عقب، قطعه‌سازی فرآیند مونتاژ سواری، مونتاژ وانت تحت نظارت مدیریت تولید (مونتاژ عملیات تكمیلی)

4-1- مدیریت برنامه‌ریزی توسعه و ساخت: كارهای برنامه‌ریزی و پیش‌بینی قطعات درخواستی و كلاسه (دسته‌بندی داده‌های خود را با معاونت خود برای قطعه‌سازان خارج از كشور تأمین می‌كند.)

2- مدیرت تحقیق و توسعه: پیشرفت و تحقیق با تكنولوژی روز

1-2- مدیریت محصول: تأمین‌كننده قطعات، بررسی قطعات فلزی و پلیمری (قطعات پلاستیكی)

2-2- مهندسی صنایع: تهیه و تنظیم لعات (نقشه سازمانی شركت) كارسنجی با توجه به واحد كارسنجی كه یك قطعه تولیدی از شروع تا خاتمه چه مدتی زمانی را نیاز دارد)

3-2- كنترل پروژه: بررسی پروژه‌های در دست اقدام و پیشنهادات شركت، مثل پروژه ساخت وانت و كابین چه روندی دارد؟ چه هزینه در بر دارد؟‌ چه زمانی نیاز دارد؟

معاونت توسعه و ساخت:

2-3- مدیریت تضمین كیفیت: تضمین كننده قطعات خریداری و در حال خرید را برآورد دارد. سركشی به سازندگان تا روند تولید آنها را با مدیریت خود تضمین كند كه این قطعه مورد تأیید می‌باشد یا خیر؟

3-3- مدیریت امور مهندسی:‌ تأمین‌ كننده قطعات خودرو با سازندگان، بستن قرارداد با سازندگان.

مدیریت منابع انسانی:

1-4- آموزش: تهیه و تنظیم نیازسنجی‌ آموزشی با توجه به تهیه فرم‌ها و ارائه خدمات آموزشی با توجه به عنوان شغلی و تخصصی افراد- برگزاری دوره‌های آموزشی (سمینارها، همایش‌ها به روز بودن اطلاعات افراد و افزایش سواد از سطح كارگری تا مدیریت با توجه به نوع شغل، سابقه و نوع سواد.

2-4- ریاست اداری: جذب و به كارگیری نیروهای استخدامی جدید و تهیه حقوق و دستمزد افراد،‌ تعیین میزان حقوق دریافتی با توجه به میزان تحصیلات، عنوان شغلی و تنظیم مرخصی روزانه- ثبت و نگهداری این اطلاعات تشكیل پرونده، ارائه خدمات بیمه‌ای.

3-4- امور عمومی: تهیه و برآورد نمودن وسایل رفاهی از قبیل سرویس‌های ایاب و ذهاب، تهیه مواد غذایی، رستوران برای پرسنل و ….

4-4- ایمنی و بهداشت: شامل بخش اورژانس كه كار فوریت‌های پزشكی، سوانح و آسیب‌دیدگی و غیره را انجام می‌دهد و مددكاری (كار امداد و مددجویی و رسیدگی به امور رفاهی و برآورد نمودن نیازهای افرادی كه به واحد ایمنی و بهداشت از لحاظ كمك نقدی و غیرنقدی تا فرزندان، مشكلات خانوادگی و … )

مدیریت پشتیبانی:

1-5- ریاست امور قراردادها: كار پیمانكاران و جذب نیروی كار و بستن قراردادها و خرید وسایل و تجهیزات برای شركت

2-5- ریاست امور خیریه: تهیه نمودن وسایل كمك آموزشی، بهداشتی، حفاظتی و … را انجام می‌دهند.

3-5- ریاست عمران: نظارت و ساخت كارهای بنایی،‌ تجاری،‌ جدول‌بندی، تیرچه‌سازی، لوله‌كشی و كارهای خدماتی و رفاهی و زیباسازی محوطه و … می‌باشد.

«گروه بهمن در یك نگاه (با نیم قرن فعالیت)»

نام

سال شروع فعالیت

نوع فعالیت

نوع محصولات

نوع سرمایه‌گذاری

ملاحظات

ایران خلیج كو

از 1321 لغایت 1333 هجری شمسی

نمایندگی امور حمل و نقل دریایی حق‌العمل كاری

سهامی

ایران خلیح‌كو

از 1333 لغایت 1338 هجری شمسی

مونتاژ موتور سیكلت

مونتاژ موتورسیكلت

سهامی

كارخانجات اتومبیل‌سازی مزدا

از 1338 لغایت 1350 هجری شمسی

مونتاژ وسپا

وانت سه چرخ باركش با ظرفیت 100 كیلوگرم

سهامی

كارخانجات اتومبیل‌سازی مزدا

از 1350 لغایت 1353 هجری شمسی

مونتاژ وانت مزدا

وانت مزدا 1000

سهامی خاص

ایران وانت

از 1353 لغایت 1368 هجری شمسی

مونتاژ وانت مزدا

وانت مزدا 1000 و تك‌كابین 1600

سهامی خاص

ایران‌وانت

از 1368 لغایت 1374 هجری شمسی

مونتاژ وانت مزدا

وانت مزدا تك كابین 1600

سهامی عام

ایران وانت

از 1374 لغایت 1377 هجری شمسی

مونتاژ و تولید

وانت مزدا تك كابین و دو كابین 1600

سهامی عام

واگذاری به بخش غیردولتی از طریق بورس

گروه بهمن

تیر 1377 هجری شمسی

نوع فعالیت:

·اشتغال به كلیة فعالیتهای تولیدی و صنعتی نظیر مونتاژ انواع خودرو.

·تأسیس هر نوع شركت مالی و اعتباری، خرید و فروش سهام سایر شركتها.

·انجام فعالیتهای بازرگانی داخلی، واردات و صادرات انواع كالاها و توزیع آنها و …

نوع محصولات (تا سال 1378):

·وانت مزدا تك كابین و دو كابین 2000.

·آمبولانس واستیشن 2000.

·مزدا سواری F 323.

نوع محصولات (از سال 1379 تا 1382):

·وانت مزدا تك كابین و دو كابین 2000.

·آمبولانس و استیشن 2000.

·مزدا سواری GLX 323- FL 323.

نوع سرمایه‌گذاری:

·سهامی عام.

بخش اول: سلامت روانی

در طول قرن بیستم انسان بیشتر از تمام تاریخ دستخوش دگرگونی از نظر شیوه‌های زندگی، روابط اجتماعی مسائل بهداشتی و پزشكی شده است. تلاش شتابزده برای صنعتی شدن، گسترش سریع شهرنشینی و زندگی ماشینی اثر معكوس بر سلامت انسان گذاشته و مسائل بهداشتی تازه‌ای را به بار آورده است اوضاع اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی نابسامان جهان و بار مشكلات اجتماعی و محیطی واكنش‌های بیمار گونه بسیاری در افراد جوامع به وجود آورده است كه خود سبب وخیم‌تر شدن اوضاع و نامساعدتر شدن محیط زیست شده است. خوشبختانه نهضت بهداشت روانی در نیم قرن اخیری افكار غلط و خرافات در مورد بیمارهای روانی را كنار گذاشته و نشان‌داده اگر بیمارهای روانی رامانند سایر بیماریها زود تشخیص داده و درمان كنند. به همان نسبت از مزمن شدن و عوارض آن كاسته خواهد شد. زیرا بیماریهای روانی مانند سایر بیماریها قابل درمان و پیشگیری هستند (میلانی‌فر، 1374).

مفهوم سلامت روانی را به سختی می‌توان در قالبی ساده تعریف كرد. و این تعریف باید با احتیاط انجام شود. نمی توان با رسم یك خط تقسیم‌بندی كرد و گفت ویژگیهایی كه در این طرف خط قرار دارند تنها در اختلال روانی یافت می‌شوند و آنهایی كه درطرف دیگر قرار دارند متعلق به افراد سالم می‌باشند، و نوع شدید را به عنوان اختلال روانی دانست. همچنان كه شادی شناخته شاه است و می‌توان شادی و سازگاری را دلیلی بر سلامت روانی دانست (فرجاد، 1374).

مفهوم سلامت روان‌شناختی و بیماریهای روانی در طول زمان تغییرات و دگرگونیهای زیادی داشته است. از قرن هفتم تا شانزدهم سلامت روان شناختی به صورت پرهیزگاری تعریف می‌شد و روان نژندی نیز نوعی انفعال پذیری شیطانی محسوب می‌شد. پس از قرن شانزدهم سلامت روان شناختی مجدداً به صورت طبیعت گرایانه تعریف شد و هم زمان با رنسانس روان‌پزشكی در اواخر قرن نوزدهم و پدیدار شدن روان نژندی،‌ سلامت روان شناختی نوعاً به صورت فقدان بیماری روانی تعریف گردید (خدا رحیمی، 1374).

واتسون[1] معتقد است كه رفتار عادی نمودار شخصیت انسان سالم است كه موجب سازگاری او با محیط و در نتیجه رفع نیازهای اصلی و ضروری او می‌شود. به نظر كارل مننجر[2] سلامت روانی عبارتست از سازش فرد با جهان اطرافش به حداكثر امكان به طوری كه باعث شادی و برداشت مفید و موثر به طور كامل شود. لوینسون[3] و همكارانش (1962) معتقدند كه سلامت روان عبارت است از این كه فرد چه احساسی نسبت به خود، دنیای اطراف، محل زندگی، اطرافیان مخصوصاً با توجه به مسئولیتی كه در مقابل دیگران دارد، چگونگی سازش وی با درآمد خود و شناخت موقعیت مكانی و زمانی خویشتن است. همچنین ملاك تعدل سلامت روان را استعداد یافتن و ادامه كار، داشتن خانواده، ایجاد محیط خانوادگی خرسند، فرار از مسائلی كه با قانون درگیری دارد. لذا بردن از زندگی، و استفاده صحیح از فرصتها می‌دانند (میانی فر، 1374).

انجمن كانادایی بهداشت روانی،‌ بهداشت روانی را به در سه قسمت تعریف كرده است كه به شرح زیر است. 1)نگرشهای مربوط به خود شامل تسلط بر هیجانها،‌ آگاهی بر ضعفهای خود و رضایت از خوشی‌های زندگی است. 2) قسمت دوم نگرشهای مربوط به دیگران شامل علاقه به دوستی‌های طولانی و صمیمی، احساس تعلق به یك گروه احساس مسئولیت در مقابل محیط انسانی و مادی است.، و 3) نگرشهای مربوط به زندگی شامل پذیرش مسئولیتها، ذوق و توسعه امكانات و علایق خود، توانایی اخذ تصمیمات شخصی،‌ ذوق خوب كار كردن است (گنجی،‌ 1378).

كاپلان[4] و سادوك[5] (1991) سلامت روانی را حالتی از بهزیستی و این احساس كه فرد می‌تواند با جامع كنار بیاید و موقعیتهای شخصی و ویژگی های اجتماعی برای او رضایت‌بخش است، عنوان كرده‌اند (كاپلان و سادوك، 1991، نقل از كافی، 1375).

با توجه به آن چه بیان گردید برای سلامت روانی و تندرستی تعاریف گوناگونی ارائه شده است اما جامع‌ترین و پذیرفته‌ترین آن تعریف سازمان بهداشت جهانی (W.H.O) [6] است. این سازمان سلامت روانی را به عنوان یكی از ملاكهای لازم برای سلامت عمومی در نظر گرفته است. بر اساس نظر كارشناسان این سازمان سلامتی عبارت است از «حالت رفاه جسمی، روانی و اجتماعی و نه فقط فقدان بیماری» است (بلدرو فالن، 1995، نق از كافی 1375).

در تعریفی دیگر، كارشناسان این سازمان سلامت فكر و روان را این گونه تعریف كرده‌اند: «قابلیت ارتباط موزون و هماهنگ با دیگران، تغییر و اصلاح محیط فردی و اجتماعی و حل تضادها و تمایلات شخصی به طور منطقی،‌ عادلانه و مناسب» (میانی فر، 1374).

در سالهای اخیر با گنجاندن توانایی داشتن «یك زندگی از نظر اقتصادی و اجتماعی مثمر» این تعریف تقویت شده است.

بنابر تحقیق «انجمن ملی بهداشت روانی» افراد دارای سلامت ذهنی خصوصیات زیر را بروز می‌دهند: 1) این افراد احساس راحتی می‌كند،‌ آنها از نظر روانی خود را آن‌گونه كه هستند می‌پذیرند. از استعدادهای خود بیشترین بهره را می‌برند، دیدگاهی واقع‌گرایانه دارند، اعتماد به نفس دارند و مهمتر از همه، آنها برخوردار از سیستم ارزشی هستند كه از تجارب شخصی‌شان سرچشمه می‌گیرد.، 2) این افراد احساس خوبی نسبت به دیگران دارند و به علایق دیگران توجه می‌كنند و احترام می‌گذارند، 3) قدرت روبرو شدن با نیازهای زندگی را دارند، احساس مسئولیت می‌كنند و با مشكلات به همان شیوه‌ای كه رخ می‌دهند برخورد می‌كنند،‌ محیط خود را تا آنجا كه ممكن است شكل می‌دهند و تا آنجا كه ضرورت دارد با آن سازگار می‌شوند، از تجارب بنیادین زندگی لذت می‌‌برند، اما هرگز شیفتة خود نمی‌شوند (بنی جمالی و احدی، 1373).

بهداشت روانی از دیدگاه مكاتب مختلف روان‌شناسی

مكاتب روان‌شناسی،‌ در تعریف بهداشت روانی مفاهیم مختلفی را به كار می‌برند. در این بخش به تعریف بهداشت روانی از دیدگاه مكاتب زیست گرایی، روان‌كاوی، رفتارگرایی، و انسان‌؛ پرداخته می‌شود.

الف) بهداشت روانی از دیدگاه مكتب زیست‌گرایی

مكتب زیست‌گرایی، در مطالعة رفتار انسان،‌ بیشترین اهمیت را بر بافتها و اعضای بدن قایل است. این مكتب،‌ كه پایه اصلی روان پزشكی را تشكیل می‌دهد، بیشتر بر بیماری روانی توجه دارند نه بهداشت روانی، زیرا بیماری روانی را جزء سایر بیماریها به حساب می‌آورد. این مكتب دربارة فرد دید تعادل حیات دارد. بهداشت روانی بر طبق این دید عبارت است از نظام متعادلی كه خوب كار می‌‌كند. اگر تعادل به هم بخورد، بیماری روانی ظاهر خواهد شد. بنابراین می‌توان رفتار را به پاندولی تشبیه كرد كه بین دو قطب بیماری نوسان دارد و بهداشت روانی بین آن دو قطب جای می‌گیرد. (گنجی، 1378).

ب) بهداشت روانی از دیدگاه مكتب روان‌كاوی

روان‌كاوان معتقدند كه مشكلات روانی از تعارضات درونی سرچشمه می‌گیرد. یكی از نظریات اساس مركزی، تحلیل روانی ناخودآگاه است كه سطح وسیعی از ذهن شامل سائق‌های اساسی و برانگیزنده رفتار فرد را در بر می‌گیرد. این بخش در عین حال تجربیات تلخ و امیال غیرقابل قبول را شامل می‌شود كه شخص آن‌ها را به فراموشی سپرده و یا بایگانی كرده است. اما كاملاً محو نشده‌اند. این خاطرات و احساسات سركوب شده، باعث فشارهای عاطفی كنونی فرد هستند و با همان شدت اصلی خود با لباس مبدل بروز می‌كنند. از نظر تئوریسین‌های روان‌كاوی، سلامت روانی به معنای نبود علائمی است كه دلالت بر اختلالاتی مانند اضطراب و افسردگی می‌كند (بنی جمالی واحدی،‌ 1373).

روان‌كاوان معتقدند كه فرد باید بتواند بین سه عنصر شخصیت (نهاد، من، من برتر) تعادل برقرار كند. بنابراین، اگر بین نهاد و من برتر تعارض به وجود آید، بیماری روانی ظاهر خواهد شد. بدین صورت من باید بتواند بین تعارضهای نهاد و من برتر تعادل به وجود آورد (گنجی، 1378).

پ)بهداشت روانی از دیدگاه مكتب رفتارگرایی

مكتب رفتارگرایی،‌ در تعریف بهداشت روانی، بر سازگاری فرد با محیط تاكید دارد. این مكتب معتقد است كه رفتار ناسالم نیز، مثل سایر رفتارها، در اثر تقویت آموخته‌ می‌شود. بنابراین بهداشت روانی نیز رفتاری است كه آموخته می‌شود. رفتارگرایان، همة حالت‌های عاطفی و ذهنی مربوط به ناخودآگاه را چون قابل مشاهده نیست رد می‌كنند. تنها رفتارهای قابل مشاهده را بررسی می‌كنند. رفتارگرایان با مشكلات رفتاری به طور مستقیم برخورد می‌كنند، و معتقدند كه یادگیری علط سبب بروز اختلالات است بنابراین سلامت ذهنی و روانی را به عنوان یادگیری یا یادگیری مجدد پاسخهای مؤثر نسبت به مشكلاتی كه با آنها در محیط روبرو می‌شوند، تعریف و تفسیر می‌كنند (بنی جمالی واحدی، 1373).

ت) بهداشت روانی از دیدگاه مكتب انسان‌گرایی

مكتب انسان‌گرایی معتقد است كه بهداشت روانی، یعنی، ارضای نیازهای سطوح پایین و رسیدن به سطح خود شكوفایی،‌ هر عاملی كه فرد را در سطح ارضای نیازهای سطوح پایین نگهدارد و از خود شكوفایی او جلوگیری كند اختلال رفتاری به وجود خواهد آورد. رشد نخواهد یافت و به بهداشت روانی كامل نخواهد رسید (گنجی، 1378).

مفهوم انسان سالم از دیدگاه روان‌شناسان

دربارة ماهیت و مفهوم سلامت روانی روان‌شناسان عقاید متفاوتی دارند. در این بخش عقاید آدلر، آبپورت،‌ راجرن،‌‍ فروم، هنری موری،‌‌ و یونگ دربارة مفهوم و ماهیت سلامت روانی بیان می‌گردد.

آدلر (1967) انسان را موجودی خلاق و انتخابگر، اجتماعی، مسئول و در حال شدن می‌داند. كه ماهیتی خنثی (نه خوب و نه بد) دارد و ماهیتش در جامعه شكل می‌گیرد. كمال قدر واقعیت بخشیدن به خویشتن است. فرد سالم از نظر آدلر از مفاهیم و اهداف خودش آگاهی دارد و عملكرد او مبتنی بر نیرنگ و بهانه نیست، مطمئن و خوشبین است. ضمن پذیرفتن اشكالات خود در حد توان اقدام به رفع آنها می‌كند. چنین فردی دارای علائق اجتماعی و مایل به مشاركت اجتماعی است سعی در كاستن هر چه بیشتر عقده حقارت خود دارد و به دنبال غلبه و چیرگی بیشتر بر بی‌جرأتی است. در نهایت چنین فردی موفق می‌شود كه انگیزه‌های نامطلوب خود را دگرگون سازد ( خدا رحیمی، 1374).

آلپورت[7] معتقد است داشتن هدفهای درازمدت، كانون وجود آدمی را تشكیل می‌دهد بشر را از حیوان، سالمند را از كودك و در بسیاری از موارد شخصیت سالم را از شخصیت بیمار متمایز می‌سازد. به نظر آلپورت انسانهای سالم نیاز مداومی به تنوع، احساس و درگیری تازه دارند (شولنز،‌ 1997،‌ ترجمه خوشدل، 1369).

شخصیت سالم و كمال یافته از نظر آلپورت با توجه یه شش معیار توصیف می گردد كه عبارتند از: 1) بسط احساس خود به اشخاص و فعالیتهای فراسوس خود، 2) ارتباط گرم خود با دیگران، 3) امنیت هیجانی (پذیرش خود)، 4) ادراك واقع‌بینانه رشد مهارتها و پرداختن به كار و شغل ،‌ عینیت بخشیدن به خود،‌ و 6) یك فلسفه وحدت بخش در زندگی كه تمام وجوه زندگی شخص را به سوی آینده هدایت می‌كند (شولتز، 1990، ترجمه كریمی، 1378).

الگوی راجرز[8] از شخصیت سالم و سلامت روانی، انسانی است بسیار كارآمدی با كنش و كاركرد كامل كه از تمام توانائیها و استعدادهایش بهره‌ می‌گیرد. شخصیت سالم الزاما خرسند و خوشحال و خندان نیست. این افراد فاقد ماسك و نقاب هستند و با خودشان رواست هستند. این افراد دارای ویژگیهای آمادگی كسب تجربه،‌ زندگی هستی‌دار، اعتماد به ارگانیزم، احساس آزادی، و خلاقیت و آفرینندگی هستند (خدا رحیمی. 1374).

برطبق نظر فروم[9] (1968) معیار رفاه فردی و اجتماعی را آن گونه كه رضایت بخش باشد باید در تعریف بهداشت روانی جای داد. زیرا فروم شخصیت انسان را بیشتر محصول فرهنگ می‌داند و سلامت روان بسته به این است كه جامعه تا چه اندازه نیازهای اساسی افراد را برآورده می‌سازد، نه این كه فرد تا چه اندازه خودش را با جامعه سازگار می‌كند بنابراین سلامت روان بیشتر از آن كه امری فردی باشد مسئله‌ای اجتماعی است. وابستگی سلامت روان به ماهیت جامعه در نگاه فروم به این معنا است كه جامعه تعریف خود از سلامت روان وضع می‌كند. این تعریف چه بسا در زمانها و مكانهای متفاوت تغییر می‌یابد. از نظر فروم فرد سالم عمیقاً عشق می‌ورزد،‌ آفریننده است،‌ و در آن ریشه دارد، حاكم و عامل خود و سرنوشت خویش است، و دارای جهت‌گیری بارز (یعنی به كار بستن همه قدرتها و استعدادهای بالقوه خویش )است (شولتز، ‌1967، ترجمه خوشدل، 1369).

هنری موری[10] برای انسان سالم ویژگیهای خاصی را در نظر دارد كه شامل 1) از توانایی‌های مختلف خود به نحو مطلوب و مناسب بهره می گیرد، 2) من شخص برخودار از سلامت روان شناختی دارای قدرتمندی و كارآمدی است، 3) در انسان بهنجار بین من واقعی و من ایده‌آل فاصله زیادی وجود ندارد، 4) نیازهای فرد برخوردار از سلامت روان تثبیت شده نیست، 5) درك شخص سالم از عوامل فشار محیطی به صورت عینی (فشار آلفا) است نه به صورت ذهنی (فشار بتا،‌ 6) از موضوعات منفرد شخصیت خود آگاهی دارد و از شیوه‌های مختلف تجلی این موضوعات منفرد نیز آگاه است، 7) از ساختار روانی خودش آگاهی لازم دارد، 8)عقده روانی ندارد یا عقده‌های او بسیار كمتر از فرد روان نژند است‌، و 9) تحلیل و خلاقیت به عقیدة‌ موری قوی‌ترین ویژگی سلامت روان شناختی هستند (خدا رحیمی،‌ 1374).

یونگ[11] معتقد است اشخاص كه در رسیدن به تعادل در یكپارچه‌سازی هماهنگ ناهشیار و باهشیار و در تجربه كردن هستی درونی خود موفق هستند در موقعیتی قرار دارند كه به سلامت روان شناختی می‌رسند. از نظر یونگ سلامت روان شناختی و خودشناسی یكسان است (شولتز، 1990، ترجمه كریمی، 1378).

با توجه به دیدگاه‌های موجود می‌توان گفت كه تقریباً همة آنها به نوعی توافق دارند كه اشخاص سالم می‌دانند كه چیستند و كیستند، فرد سالم از نقاط قوت و ضعف خود آگاه است به طور كلی شكیبا و خود را همان گونه كه هست می‌پذیرد، و به آنچه كه نیست تظاهر نمی‌كند. اشخاص سالم در گذشته زندگی نمی‌كنند و در آرزوی آرامش و ثبات نیستند بلكه در زندگی مبارزه،‌ هیجان، هدفها، و تجربه‌های تازه می‌جویند (شولتز، 1997، ترجمه خوشدل، 1369).

عوامل مؤثر در تأمین سلامت روانی

انسان برای حفظ و تأمین سلامت روانی، از جهات مخلتف دقیقاً باید تحت كنترل و مراقبت خود و دیگران قرار گیرد. عوامل متعددی در حفظ و تأمین سلامت روانی افراد موثرند روان شناسان عوامل متعددی از جمله خانواده، طبقه‌بندی اجتماعی،‌ مدرسه، محیط كار خود، عوامل جسمی،‌ و غیره را در رابطه با آن ذكر می‌كنند كه هر كدام به نوبة‌ خود نقش مهمی را در بهداشت روانی فرد ایفا می‌كند. در اینجا محقق به بررسی سه عامل مهم خانواده مدرسه و خود می‌پردازد.

الف) نقش خانواده در سلامت روانی

خانواده یكی از مهم‌ترین و اساسی‌ترین سازمان‌هایی است كه به رشد كودك یاری می‌دهد. در خانواده است كه كودك، نخستین چشم‌انداز را از جهان پیرامون به دست می‌آورد و احساس وجود می‌كند (پارسا، 1368).

انحراف از هنجار در خانواده (مثلاً خانواده‌های گسسته به دلیل طلاق یا خانواده‌ها تك سرپرست) با طیف وسیعی از مشكلات در كودكان رابطه دارند كه از جمله پایین بودن احترام به نفس، بالا رفتن خطر كودك آزاری، بالا برودن میزان طلاق وقتی بچه‌ها ازدواج كردند،‌ میزان بالاتر اختلال روانی،‌ بخصوص اختلال افسردگی و اختلال شخصیت ضداجتماعی در بزرگسالی به همراه دارد (كاپلان و سادوك، 1994،‌ نقل از پورافكاری، ‌1376).

تعدادی از روان‌شناسان از جمله فروم به كل فضای خانواده و ویژگیهای كیفی آن اهمیت داده‌اند. فروم[12] و سنگیروین[13] معتقدند كه میزان كمیت وجودی پدر و یا مادر با كودك مطرح نیست بلكه آن چه بیشتر در رشد روانی كودك حائز اهمیت است كیفیت رابطه بین پدر و مادر و فرزند می‌باشد. تحقیقات و مطالعات متعدد (بلدرین[14]،‌ كالهان[15]،‌ بریس[16]) دیگری كه دربارة بررسی چگونگی فضای حاكم بر خانواده و رابطه آن با اختلالات رفتاری انجام گرفته نشان می‌دهد كه افراط و تفریط در زمینه‌های پذیرفتن كامل در مقابل طرد كامل، توجه بیش ازحد در مقابل بی‌توجهی بیش از حد،‌ آزادی بیش از حد در مقابل دیكتاتوری بیش ازحد، پرتوقعی بیش از حد در مقابل بی‌توقعی بیش از حد،‌ و تشویق كودك به كارهاینادرست یا خام نقش مهمی در ایجاد مشكلات رفتاری كودكان ایفا می‌كنند (سیف نراقی، 1374).

چگونگی ایفای نقش پدر و مادر نیز بر سلامت روانی كودكان تأثیر می‌گذارد. كه مایكل راتر چهار سبك برای ایفای نقش پدر و مادر و تأثیرات آن بر سلامت روانی به شرح زیر بیان كرده است.

1) قدرت طلبی كه با اصول سفت و سخت مشخص است و ممكن است به افسردگی كودك بیانجامد.

2) سه‌انگاری، بخصوص با فقدان تعیین حدود و مسامحه كه می‌تواند به اختلال كنترل تكانه بیانجامد.

3) بی‌تفوتی، بخصوص با غفلت و عدم درگیری كه به رفتار پرخاشگری منجر می‌شود.

4) دو‌سویه، بخصوص با مشاركت در تصمیم‌گیری و هدایت رفتار در مسیری منطقی كه به پیدایش احساس اتكاء به نفس منتهی می‌گردد.

به طور كلی مطالعات تجربی نشان می‌دهد كه مؤثرترین نوع انجام وظیفة پدر و مادر مستلزم ثبات در پاداش دادن رفتار خوب و تنبیه رفتار بد است. كه هر دو باید در زمینه‌ای پراز محبت و صمیمیت صورت گیرد (كاپلان و سادوك، 1194، نقل از پورافكاری، 1376).

ب) نقش مدرسه در سلامت روانی

دوران تحصیل در آموزشگاه سلاهای مهم شخصیت ساز كودكان و نوجوانان و ایام سرنوشت ساز زندگی بزرگسالی آنان است. خوش‌بینی و بدبینی به زندگی و هستی، پشتكار و تن‌آسایی، علاقه‌مندی و بی‌علاقگی، اعتماد به نفس و بی‌اعتمادی نسبت به خود و حتی سلامتی و عدم سلامتی روان به مقدار زیادی ناشی از تجارب موفق و ناموفق دانش‌آموزان در دوران تحصیل و همچنین برخورد اولیای مدرسه و رفتار آنان با دانش آموزان است (سیف، 1372).

شاملو معتقد است كه آموزگان مهم‌ترین و مؤثرترین فرد در هر مجموعه تربیتی است او در كتاب خود از قول رانگین ویژگی‌های زیر را برای یك معلم خوب در حفظ بهداشت‌روانی شاگردان ضروری می‌داند.

1- كودكان و نوجوانان را دوست داشته باشد.

2- از نظر روانی سالم باشد.

3- از رابطه نظم و ترتیب و بهداشت روانی آگاه باشد.

4- به اصول رشد آگاه باشد.

5- كودكان مشكل‌دار را بشناسد و به مراجع مربوط معرفی نماید (شاملو، 1369).

اگر محیط مدرسه برای دانش‌آموز شواهدی كه حاكی از شایستگی و لیافت وی در كار مدرسه باشد، طی چندین سال خصوصاً سالهای نخست تحصیل فراهم بیاورد و این تجارب موفقیت‌آمیز در چهار پنج سال بعد نیز تكرار شوند، به اعتقاد روان‌شناسان برایمدت نامحدودی در فرد نوعی مصونیت در برابر بیماریهای روانی ایجاد می‌شود. چنین فردی قادر خواهد بود تا بدون تحمل رنج و عذاب بر بحرانها و فشارهای شدید زندگی غلبه كند (سیف، 1364).

پ) نقش خود در سلامت روانی

مهم‌ترین عاملی كه مسئولیت تأمین بهداشت روانی را به عهده دارد «خود انسان است. هر یك از عوامل فوق،‌‌‌ تنها مراحلی از عمر انسان را تحت كنترل گرفته و بعد از مدت معینی انسان را رها می‌كنند، در حالی‌كه «خود» انسان پیوسته با انسان بوده و از او جدا نمی‌شود. زمانی می‌رسد كه دیگران مسؤول خطای آدمی نیستند بلكه «خود» مسئول حسن و قبح اعمال خویش خواهد بود. این مسؤلیت نقش بسیار حساسی در كمال رشد و سلامت روانی دارد. (شاملو 1369).

اهداف بهداشت روانی

وظیفه و هدف اصلی بهداشت روانی تأمین سلامت فكرو روان افراد جامعه است به طور خلاصه بهداشت روانی دارای 4 هدف اصلی است. 1) خدماتی،‌ جهت تأمین سلامت فكر و روان افراد جامعه،‌ پیشگیری از ابتلا به بیماریهای روانی، بیماریابی، درمان سریع و پی‌گیری بیماران مبتلا به اختلالات عصبی روانی، كمك‌های مشورتی به افرادی كه دچار مشكلات روانی، اجتماعی و خانوادگی شده‌اند، 2) آموزشی،‌ شامل آموزش بهداشت‌روانی به افرادی كه با بیماران عصبی سروكار دارند و همچنین آموزش بهداشت روانی هنگانی در صورت مواجهه با استرس‌ها و مشكلات روانی،‌ آموزشی و مانند آ، 3) پژوهشی، تحقیق دربارة‌ علل، نحوه شروع‌، درمان و پیشگیری از بیماریهای روانی،‌ عقب‌ماندگی ذهنی، اعتیاد، انحرافات. و 4) طرح و برنامه‌های بهداشتی درباره ایجاد و گسترش مراكز جامعه روان‌پزشكی و هماهنگی بین برنامه‌های خدماتی،‌ آموزشی و پژوهشی (میلانی‌فرد، 1374).

ابعاد فعالیت‌های بهداشت روانی

برای رسیدن به اهداف سلامت روانی فعالیتهای در سه بعد صورت می‌گیرد:

1- پیشگیری: هدف كلیه فعالیتهایی است كه از پیدایش یا افزایش مشكلات روحی و اختلالات روانی جلوگیری می‌كند.

2- درمان: به بهبود یافتن فرد كمك می‌كند تا به خانواده و زندگی عادی برگردد.

3- بازتوانی:‌ هدف آن است كه به موازات درمان مشكلات روانی باید توانائی‌های از دست رفته به فرد بازگردانده شود تا بتواند به گونه‌ای مفید و سازنده برای زندگی خانوادگی و جامع باشد (ابراهیمی، 1374).

اصول بهداشت روانی

برخی از اصولی را كه هر فرد باید رعایت كرده و به كار ببندد تا به حفظ سلامت روانی خود كمك كند و خود را از آسیب‌های روانی مصون بدارد. به طور مختصر در این قسمت آورده شده است.

1) احترام فرد به شخصیت خود و دیگران: فرد سالم احساس می‌كند كه افراد اجتماعی او را می‌پسندند و او نیز به نظر موافق به آنها می‌نگرد و برای خود احترام قائل است.

2) شناختن محدودیتها در خود و افراد دیگر یكی از مهمترین اصول بهداشت روانی روبرو شدن مستقیم شخص با واقعیت زندگی است. برای رسیدن به این مقصود نه تنها لازم است كه عوامل خارجی را شناسایی كرده و بپذیرد بلكه ضروری است تا شخصیت خود را آن‌طور كه واقعاً هست قبول نماید.

3) دانستن این حقیقت كه رفتار انسان معلول عواملی است: روان‌شناسان چون می‌دانند كه رفتار انسان معلول علل خاصی است برای رفتارهایی كه از او سر می‌زند شخص را سرزنش نمی كنند بنابراین از نظر آنها رفتار «خوب و بد» موجود نیست بلكه هر رفتاری عللی دارد و اگر رفتاری برای فرد و جامعه مضر باشد باید مانند برطرف كردن بیماری جسمی سعی در درمان آن نمود.

4) آشنایی به این كه رفتار هر فرد تابع تمامیت وجود اوست: روان تابع تن است و هر فرد انسانی بر اثر ارتباط خصوصیات روانی و جسمانی موجود دست به عمل می‌زند.

5) شناسایی احتیاجات اولیه: بهداشت روانی مستلزم دانش و ارزش‌دادن به احتیاجات اولیه افراد بشر است بعضی از این احتیاجات جسمی و گروهی از آنان روانی هستند. شخصی كه این اصول را فهمیده و بپذیرد مسلماً واقع‌بینانه با مشكلات زندگی مقابله می‌كند. و در نهایت اینكه شخص دیگران را آن‌طور كه هستند قبول دارد و به جای ایده‌آلیسم در رابطه با آنها روش رئالیسم یا واقع‌بینانه را اتخاذ می‌كند. (شاملو، 1369).

عوامل سازندة ‌مقیاس سلامت عمومی

با توجه به پرسشنامه 28 سؤالی گلدبرگ (1972) كه در این پژوهش مورد استفاده قرار گرفته است. عوامل سازنده سلامت عمومی شامل مؤلفه‌‌های فرعی نشانه‌های جسمانی،‌ اضطراب،‌ اختلال در كنش اجتماعی و افسردگی است. در این بخش عوامل شناخته شده سلامت عمومی مورد بررسی قرار می‌گیرد.

الف) نشانه‌های جسمانی

احتیاج اصلی بدن برقرار كردن تعادل داخلی است. احتیاج موجود را برای نگهداری و ادامه محیط طبیعی و ثابت درونی،‌ تعادل حیاتی می‌نامند. هنگامی كه به دلایلی یكی از دستگاههای فیزیولوژیكی مختلل شود، یك احتیاج جسمانی به وجود می‌آید و اگر این احتیاج ارضاء نشود در وظایف و فعالیت موجود اختلال حاصل خواهد شد زیرا به هم خوردن تعادل جسمانی نوعی خطر برای موجود زنده محسوب می‌شود (شاملو، 1369).

آدمی مخلوق انگیزه‌ها، كششها،‌ احساسهای هشیار و همچنین استعدادها و امكانات فطری خویش است رفتارش هنگامی بهنجار است كه موازنه یا تعادل میان این عوامل برقرار گردد. تن و روان چنان با هم ارتباط نزدیك دارند كه هر دگرگونی در یكی موجب دگرگونی در دیگری می‌‌شود. از سویی، وقتی شخص گرفتار بیماری مزمنی است ممكن است چنان بر اعصاب و عوامل انگیزش او فشار منفی وارد گردد كه رفتار و كردارش به وضعی نابهنجار درآید و نشانه‌های بیماری روانی در فرد نمایان شود (پارسا،‌ 1374).

ب) اضطراب

اضطراب یكی از واكنشهای استرس است و عبارت است از ترس و تشویق در غیاب خطر واقعی و مخصوص، ترس معمولاً مربوط است به خطری كه به روشنی قابل ادارك است ولی منبع تهدید‌آمیزی كه اضطراب را برمی‌انگیرد آشكار قابل ادراك نیست (آزاد، 1375).

اضطراب از نظر كلی عبارت است از تشخیص این نكته كه رویدادهایی كه انسان با آنها روبرو است خارج از دامنه شمول نظام استنباطی او قرار دارد. وقتی كه فرد كمتر خود بر رویدادها را از دست داده باشد و وقتی كه در چارچوب استنباطهای خود گرفتار باشد دچار اضطراب می‌شود (جوادی وكدیور، 1377).

شخص مضطرب تنش و ترس شدید و مداوم دارد او دچار احساس مستمر و اضطرابی نامشخص است كه خود نیز از علت و منبع آن خبر ندارد، دوران كودكی بیماران مبتلا، نشانگر دو علت یكی توقع بی‌اندازه اولیاء و دیگری شك و تردید كودك در انتخاب رفتاری كه منجر به تشویق شود و نه تنبیه. شخص آستانه تحمل مشكلاتش پایین است احساس عدم اعتماد به نفس دارد،‌ و حتی در مسائل بسیار كوچك نیز از قوه و كارایی خود مطمئن نیست، شخص مضطرب همیشه در شك و تردید به سر می‌برد و نمی‌تواند در هیچ موردی به سرعت تصمیم بگیرد،‌ زیرا از اشتباه كردن می ترسد. هر تردیدی كه انسان نسبت به نفس خود احساس كند و هر چیزی را برای سودمندی و كنترل ذهن خود خطرناك بداند یك منشاء بالقوه برای اضطراب محسوب می‌شود. (شاملو 1369).

پ) كنش اجتماعی

سازگاری به آن گونه ویژگی شخصیتی اشاره می‌كند كه به فرد امكان می‌ دهد تا خود را با شرایط گوناگون اجتماعی وفق دهد. رفتار بهنجار و نابهنجار،‌ سازگار و ناسازگار از جمله مقولات مبحث سازگاری است بنابراین سازگاری عبارت از آن الگوی رفتاری است كه شخص را قادر می‌سازد تا خود را با شرایط اجتماعی وفق دهد. البته الگوی رفتار بهنجار و ناهنجار از جامعه‌ای به جامعه دیگر فرق می‌كند و لذا آزمونهای سازگاری باید این تفاوت‌های فرهنگی و اجتماعی را در نظر داشته باشند. (سیف،‌ 1371).

سازگاری از نظر علوم رفتاری عبارتست از:

1) عمل برقراری رابطه روان شناختی رضایت بخش میان خود و محیط.

2) عمل پرش رفتار و كردار مناسب و موافق محیطی و تغییرات محیطی.

3) سازگاری موجود زنده با تغییرات درونی و بیرونی (شعاری نژاد، 1364).

4) سازگاری اجتماعی بر این ضرورت متكی است كه نیازها و خواسته‌های فرد با منافع و خواسته‌های گروهی كه در آن زندگی می‌كنند هماهنگ و متعادل شود و تا حد امكان از برخورد و اصطكاك مستقیم و شدید با منافع و ضوابط گروهی جلوگیری به عمل آید. فردی دارای سازگاری اجتماعی است كه خصوصیات زیر را داشته باشد.

– علاقه و واكنش نسبت به مردم و خانواده.

– تماس چشمی و یا پیامهایی كه از حالت چهره درك می‌شود.

– توانایی نوازش كردن و در آغوش گرفتن.

– توانایی همكاری دربازی و دوستی.

– توانایی در تشكیل رابطه نزدیك با فردی دیگر بخصوص با شریك زندگی.

– استفاده موفق از رفتارهای تعاملی در اجتماع.

– دیگران را به منظور ارضای امیال خود استثمار نمی‌كند و به آنها نیز وابسته نمی‌شود. (اسلامی نسبت، 132).

ت) افسردگی

افسردگی حالت روانی ناخوشی كه با دلزدگی، پاس و خستگی‌پذیری مشخص می‌شود و غالباً با یك اضطراب كم و بیش شدید همره است (منصور و دادستان، 1365). از دیدگاه‌روان پزشكی عبارت است از كاهی نیروها و فعالیتهای جسمانی و روانی بر اثر ناراحتی و اندوه‌ای دیدگاه روان‌شناسی حالت غم‌انگیر و اندوهگینی است كه با احساساتی حاكی از تهدید، گناه، خصومت، ناامیدی، اندوه، ناكامی و نیز ركود و كنشهای كودك همراه است (شفیع آبادی، 1377).

به عقیده یك افسردگی اختلالی است كه تغییراتی در 5 حوزه رفتاری را شامل می‌شود.

1) عواطف منفی: شامل غم، ناشادی، احساس گناه،‌ حساسیت، بی‌حوصلگی شدید و احساسات منفی دیگر.

2) انگیزش منفی: شامل فقدان یا از دست دادن علاقه به فعالیتهایی كه فرد معمولاً آنها را ترجیح می‌دهد و وجود افكار خودكشی.

3) شناختهای منفی: شامل تصور از خود منفی، بدبینی و نظری تیره نسبت به خود،‌ دنیا و آینده.

4) تغییرات رفتاری: شامل كاهش میزان انجام كارها و فعالیتهای رفتارعادی فرد.

5) تغییرات حیاتی: شامل بی‌خوابی، كاهش اشتها، از دستن دادن علاقه به فعالیتهای جنیس (مهریار، 1373).

شناخت پیدا كردن نسبت به نگرش مردان در مورد خشونت نسبت به زنان

مقدمه

آسیب ناشی از خشونت شوهران از فشارهایی است كه بر زنان وارد می شود . نگاهی سریع و گذار به به تاریخ نشان دهندة عظمت آلام و مصائبی است كه به واسطه خشونت مردانه ایجاد شده است . اینگونه خشونت در جنگها ، شكنجه ها و ارتكاب ضرب و شتم مردان در حق مردان زنان ، و كودكان نمود دارد . ضرب و شتم زنان در عین ارزش تلقی شدن در جوامع متداولترین شكل خشونت فیزیكی ، خشونت روانی ، خشونت اجتماعی ، خشونت اقتصادی و خشونت جنسی ، برداشتهای خشونت آمیز نسبت به زن بازتابی است از ارزشها و عقاید اعضا اجتماع كه اغلب چندین نسل را در بر می گیرد . و محصول سنتها ، آداب و رسوم : عقاید مذهبی ، قوانین حقوقی و به عبارتی دیگر محصول فرهنگ جامعه است . از عواملی كه تبیینهای خشونت مردانه مورد توجه قرار گرفته است . اقتصاد ، مذهب ، خانواده عوامل شخصی بیولوژیكی می باشد .

الگوهای فرهنگی تاریخی نه تنها خشونت مردان را تحریم نكرده بلكه آن را تشویق نموده است هر چه از نظر فرهنگی خشونت پذیرفته تر باشد و مورد تشویق قرار گیرد در نتیجه این نگرش در مردان برای اعمال خشونت تقویت می شود و نتیجه آن اعمال خشونت توسط مردان در انواع گوناگون علیه زنان می باشد . تا زمانی كه فرهنگ جامعه تغییر نكند و نگرش مردان نسبت بر خشونت علیه زنان تغییر نكند پدیدة خشونت علیه زنان ادامه خواهد داشت .

متأسفانه در جامعه كنونی ما هنوز خشونت علیه زنان به وسیلة آداب و رسوم ، نگرشهای سنتی و تفاسیر مذهبی توجیه می شود تا حد زیادی این واقعیت پنهان نگه داشته می شود . حتی خود زنان نیز بر اثر فشارهای سنتی هزاران ساله این واقعیت را به عنوان سرنوشت گریز ناپذیر خود پذیرفته اند و برای بسیاری از زنان این مسئله عادی تقلی می شود .

بنابراین در درجة اول باید فرهنگ ما تغییر كند و بالتبع آن نگرش افراد نسبت به خشونت علیه زنان تغییر كند .

در این تحقیق به این سؤال پرداخته شده است كه نگرش مردان معلم شاغل شهر تویسركان نسبت به خشونت علیه زنان چگونه است ؟

بیان مسئله

پدیدة خشونت علیه زنان در خانواده بخشی از مجموعه عناصری است كه در جامعه شناسی تحت عنوان رویة تاریك زندگی خانوادگی مورد بحث قرار می گیرد . از واژه تاریك دو مفهوم مستفاد می شود . اول مجموعه عناصری نامطلوب در این نهاد بنیادی جامعة بشری كه در مقابل مزایای بی شمار خانواده قرار می گیرند و متأسفانه آنها نیز بی شمارند ، به همین علت یك رویة سكّة درخشان خانواده را تاریك می كنند . مواردی چون تبعیضهای ناشی از جنسیت بالحاظ كردن جنبه های فیزیولوژیك ، بیولوژیك ، فرهنگی ، اجتماعی شامل بی مهری ، پیمان شكنی ، مشاجرات مزمن ، اعمال خشونت به طرق مختلف من جمله ضرب و شتم فیزیكی زنان در این زمره اند . مفهوم دوم واژة تاریك در سایه قرار گرفتن و دور از دید واقع شدن این پدیده های نامطلوب است . به طور نسبی از خانواده به عنوان حریم مقدس و كانون گرم یاد می شود كه پاسخگوی بسیاری از نیازهای اساسی بشر است و شاید به سبب همین ویژگیها « حرمت و تقدس » جنبه های آزار دهندة آن در مقایسه با دیگر معضلات بشری كمتر بیان شده است و در نتیجه كمتر مورد بحث قرار گرفته است .

عوامل گوناگون به خشونت علیه زنان دامن می زند .

بسیاری از بدرفتاریها نه برای مردان و نه برای زنان و نه حتی برای قانون گذاران ، بدرفتاری محسوب نمی شود . بلكه حق مرد بر زن به حساب می آید . از جمله اجازه كار زن و تحصیل و ازدواج بیرون رفتن از خانه و … كه چنین نگرشی از عوامل موثر در گسترش بدرفتاری و خشونت علیه زنان می باشد . چرا كه بر اساس چنین نگرشی مرد حق دارد كه مانع از كار تحصیل رفت و آمد زن با سایرین شود و زن حق مخالفت با مرد را ندارد چرا كه تصمیم گیرنده اصلی مرد خانواده ا ست . هر چه او بگوید باید اجرا شود و اگر به حرفهایش گوش داده نشود و از اوامر او سرپیچی شود مرد حق دارد اعمال خشونت كند . و هیچ كس او را از این كار منع نمی كند چرا كه از دید دیگران زن مقصر است . زن باعث عصبانیت شوهر شده و مجازات او اشكالی ندارد . چنین نگرشی در طی قرنها به مردان اجازه داده است كه بر سونوشت زن حاكم باشند و اگر زن خلاف ارادة او رفتار كرد مستحق كتك است و باید آن را متحمل كند و دم بر نیاورد و آبروی شوهر را حفظ كند و به حرفهای شوهر اگر چه ظالمانه باشد گوش دهد . تقویت نگرشهای سوختن و ساختن و تقبیح مقابله زن با شرایط تحمیلی زندگی و نافرمانی در برابر مرد باعث افزایش قدرت مرد و تشویق و تأیید او برای اعمال خشونت می باشد كه ریشه این نگرشها را باید در فرهنگ جامعه جستجو كرد . فرهنگها از جمله عواملی هستند كه در تقویت این نگرشها مؤثرند .

در این تحقیق به بررسی نگرش مردان نسبت به خشونت علیه زنان پرداخته شده است تا مشخص شود كه آیا نگرش مردان جامعه آماری ( معلمان ) نگرشی خشونت آمیز است یا خیر . به این دلیل جامعه آماری معلمان را در نظر گرفته ایم چرا كه معلّمان قشر تحصیل كرده جامعه می باشند و انتظار می رود كه نگرش آنان نسبت به خشونت نگرشی منفی باشد یا دست كم نگرشی معتدل باشد .

اهمیت موضوع

از آنجا كه خانواده هسته اصلی تشكیل دهندة جامعه می باشد و از آنجائی كه سلامت و بقاء جامعه بستگی به سلامت و بقاء خانواده دارد . پس محیط خانواده باید محیطی سالم و عاری از خشونت نسبت به زنان و كودكان باشد چرا كه زنان پایه و بقای زندگی خانوادگی می باشند و آسیب رساندن به آنان به معنای تقویت پایة خانواده و بالتبع جامعه خواهد بود خشونت نسبت به زنان ناشی از نگرشهای سنتی و اقتدار گرایانه می باشد و تا زمانی كه این پدیده ناشناخته باشد نمی توان به حل خشونت علیه زنان كمك كرد . شناخت و آگاهی نسبت به نگرش مردان دربارة خشونت علیه زنان به ما كمك می كند كه بفهمیم كه آیا هنوز جامعه ما فرهنگ ما ساختار اقتصادی و آموزش و پرورش ما این نگرش را در مردان تقویت می كنند و تأیید می كنند یا این نگرش را تعدیل
كرده اند .

هدف از انجام تحقیق

شناخت پیدا كردن نسبت به نگرش مردان در مورد خشونت نسبت به زنان

فایدة عملی تحقیق

آگاهی از نگرش مردان در مورد خشونت علیه زنان به ما تصویری از نگرش فرهنگی حاكم بر جامعه می دهد كه در واقع نگرش حاصل اعتقادات و ارزشها ، آداب و رسوم و عرفهایی هستند از نسلی به نسل دیگر منتقل شده اند . بنابراین با شناخت نگرش مردان در جهت ارائه الگوهای جدید فرهنگی به ایجاد نگرشهای مثبت نسبت به زنان و از بین بردن پدیدة خشونت می توان كمك كرد .

فصل دوم

ادبیات موضوع

تاریخچه موضوع در جهان

تاریخچه موضوع در ایران

تحقیقات خارجی

تحقیقات و مطالعات داخلی و نتیجه گیری از مطالعات داخلی

نظریات مربوط به موضوع

چهار چوب نظری

تاریخچه خشونت علیه زنان در جهان

این واقعیت تلخ ریشه در اعماق تاریخ بشریت دارد . تاریخ زندگی انسان گویای آن است كه در طی قرون و اعصار متمادی ، زنان همواره قربانیان اندیشة « پست نگری » در همة ادوار و در نزد ملل و جوامع مختلف بوده اند و همیشه تلاش بر این بوده است كه با انكار نقش محوری زنان در جامعه و ارزیابی نادرست از تواناییها و قابلیتهای او ، با تقسیم كار ناعادلانه و ساختاری ، زنان را به سوی مشاغل پست یا درجه دوم سوق دهند . بدون تردید ریشه تمام این تبعیضها و سنتها، عقاید قالبی و پیشداوریهای نادرست را باید در تكوین جوامع اولیه جستجو كرد كه متكی بر قاهریت توان جسمی و نوعاً عاری از تفكر و ظرافت و احساس بوده است . بدیهی است كه در این روند ، زنان با ویژگیهای خاص جسمی ، رفتاری و عاطفی از جایگاه چندان مستحكمی برخوردارنبوده‌اند . [1]

تحقیر و كوچك شمری زن كه داستانی دراز دارد ، منحصر به منطقه فرهنگ خاص نیست و بسیارند جوامع پدرسالار كه زن را شرّی می دانند كه از بخت بد قابل اجتناب نیست و به همین علت كه نمی توان از او گذشت مردان می كوشند تا حوزة اقتدار ویرا هر چه تنگتر كنند و از زن تصویری معكوس تصویر خود بسازند تا آنجا كه مرد ، آفریدة خداوند و تجسّم خیر می شود و زن مخلوق شیطان معرفی می شود . [2]

در ادوار گذشته همواره این اصل مطرح بوده است كه زن موجب شقاوت و بدبختی است و هیچ نقش مثبتی در جامعه ندارد . ارسطو را ناقص می دانست و معتقد بود آنجا كه طبیعت از آفریدن مرد ناتوان است ، زن را می آفریند و زنان و بندگان از روی طبیعت ، محكوم به اسارت هستند .

اقوام یهود نیز زن را مایه بدبختی و مصیبت می دانستند و وجود او فقط از آن رو قابل تحمل بود كه یگانه منبع تولید سرباز به شمار می رفت . یهودیان قدیم به هنگام تولد دختر شمع روشن نمی كردند و مادری كه دختری به دنیا می آورد ، می بایست دو بار غسل كند ، اما پسر كه به عهد خود با یهود ( كه آفریننده تصوّر و خیال قوم یهود بود ) می بالید ، همیشه در نماز خود تكرار می كرد : « خدایا ترا سپاسگزارم كه مرا زن و كافر نیافریده ای » . در سرتا سر شرق زنان تا پسری نزاده بودند منفور بودند و اگر پسری می زادند ، تا در میدان جنگ كشته نمی شد ، مورد احترام واقع نمی شدند حتی افلاطون كه با جدیّت و تهوّر فراوان از ورود زن به هر كاری و از برابری زن و مرد در همة موقعیتها پشتیبانی می كرد ، خدا را شكر می كرد كه مرد آفریده شده است . » [3]

در شریعت بودا زن موجودی شریر معرفی شده است كه برای فاسد ساختن مرد در درون وی نیرویی تعبیه گردیده است و در آیین هندو ، زن ملك افراد مذكر بوده و پس از مرگ شوهر نیز همواره سوزانیده می شده است . [4]

خشونت علیه زنان به یونان

زن در نظر یونانیها پست ترین موجود به شمار می آمد به طوری كه آقای گوستاولوبون فرانسوی در كتاب تاریخ تمدن اسلام و عرب به آن اشاره می كند : « یونانیان عموماً زن را موجودی پست می دانستند كه تنها برای ادامه نسل و كارهای خانه به درد می خورد زن در قوانین یونان اصلا از خود اختیار نداشت در كوچكی مطیع پدر و در نوجوانی مطیع شوهر و در بیوگی مطیع پسران و اگر پسری نداشته باشد باید مطیع خویشان باشد یعنی نمی شود اختیارش را به دست خودش واگذار نمود . در قوانین یونان هیچ گونه حق وارثی برای زن منظور نشده است . وی در مورد مظلومیت زن در طول تاریخ و حقوق مدنی زوجین این طور می نویسد : زن به هیچ وجه شریك زندگی مرد محسوب نمی شد چون او را دارای قوای كامل بشری نمی دانستند و بیشتر متفكران یونانی معتقد بودند كه زن دارای روح جاوید انسانی نیست و بدین جهت حق ندارد بعد از وفات شوهر زندگی كند . [5]

خشونت علیه زنان در اسپانیا

در جامعه اسپانیایی ها زن به قدری مورد تنفر بود كه دست اندركاران تحریف تورات معنی یهودیان بین المللی آن روز برای رسمی كردن و موّجه جلوه دادن آن این سخنان را در تورات به عنوان آیات خداوند همانند دیگر تحریفات نوشتند به طوری كه آقای گوستاولوبون فرانسوی آن را در كتاب تاریخ تمدن اسلام و عرب در صفحه 507 آورده است می نویسد : « نظر تورات نظر نسبت به زن بهتر از نظریه هندیها نیست . از آن جمله در سفر جامعه آمده است : « زن تلختر از مرگ است » [6]

جایگاه زن در میان اعراب ( خشونت علیه زنان )

زن در نزد اعراب مانند كالای خرید و فروش می شد و از هر گونه حقوق فردی اجتماعی و حق ارث محروم بود . غالباً از بیم قحطی و احیاناً ترس از آلودگی، دختران خود را در روز اول تولد سر می بریدند و یا از بالای كوه پرتاب می كردند و گاهی در میان آب غرق می كردند . أسف بارتر از همه نظام ازدواج آنان بود كه روی هیچ حساب و اساسی نبود مثلاً برای خالی كردن شانه از زیر بار مهریه زنان را اذیت می كردند و چنانكه زنی بر خلاف عفّت رفتار می نمود مهریه او تعلق نمی گرفت. خداوند در قرآن كریم در سوره نحل آیات 60 ـ 58 اینطور وضعیت اعراب را بیان می كند:

« و چون به یكیشان مژدة دختر دهند ، سیه روی و خشمگین گردد و از شرم این مژده از مردم پنهان می شود كه آیا با خواری نگاهش دارد و یا در خاك نهانش كند آگاه باشید كه بد داوری می كنند . » آقای گوستاولوبون ضمن تأیید موضوع دختركشی اعراب می نویسد : « پیش از آمدن اسلام مردها زن را موجودی می دانستند متوسط ، میان حیوان و انسان یعنی او را فقط وسیله ای برای پیدایش نسل و خدمتكاری می دانستند . دختردار شدن را برای خود نیك می دانستند ، رسم دختر كشی شایع شده بود و دخترها را زنده به گور می كردند . [7]

بقایای باستان شناسی از ده هزار سال پیش گویای پرستش الهه های زن و نمایانگر این واقعیت است كه در جوامع آن روزی زنها از نظر اجتماعی و رفاهی در موقعیتی مساوی زندگی می كردند . از چهار هزار سال قبل از میلاد مسیح به بعد بود كه مردان شروع به پدرسالاری و برتری فروشی با توسل به زور كردند . مردان ادعا می كردند كه بزرگ مرد هستند و به همین دلیل منابع و حاصل زحمات دیگران را تصاحب می نمودند . از آن زمان تاكنون زنها سیر نزولی طی كرده اند . زنها احتمالاً اولین برده ها بودند و با آنكه زنان نخبگان در دولتهای اولیه قدرت زیادی داشتند ، با وجود این تابع مردان هم طبقه خود بودند . [8]

حدود 2000 سال قبل از میلاد مسیح سرزمینهایی كه اروپا را تشكیل می دادند بی خدا بودند . خدا مؤنث بود انواع اسطوره های آفرینش بر حول الهه ای می گشت كه قدرتمند بود و خداوند مادر علاقه ای به مجازات مخلوقات نداشت . وقتی زنان عهده دار همه امور بودند مردها را كتك نمی زدند و هرگز به ذهنشان نمی رسید كه روزی از مردها كتك بخورند اصولاً كتك زدن را درست نمی دانستند . مردان موظف به شكار و ماهیگیری و جمع آوری آذوقه بودند و از حدود و ثغور مرزهایشان در برابر متجاوزین دفاع می كردند مشروط بر اینكه اصل حكومت مادر شاهی را زیر پا نگذارند ، در آن مقطع از تاریخ برای مردان نقشی در آفرینش قایل نبودند . مردها معشوق به شمار می آمدند . مردها اسباب خشنودی زنان بودند . آنها پدر محسوب نمی شدند ، تنها زنان بودند كه فرزند می زاییدند مردان قبیله به زنان احترام می گذاشتند و از آنها می ترسیدند و از قوانین مادر شاهی اطاعت می كردند . اما وقتی كه مرد از نقش خود در مقاربت جنسی آگاه شد ، نقش مرد به تدریج بالا گرفت و نقش زنان فروكش كرد . [9]

در اسطوره یونانیها الهة همه چیز یك زن بود « اوری نوم »، او از چائوس برخاست و تصمیم به آفرینش باد شمال گرفت و آن را به میان دستانش مالش داد و از این عمل او مار بزرگی صورت خارجی پیدا كرد . افیون الهه به رقص پرداخت و آنقدر به این كار ادامه داد تا مار به حركت درآمد تا با او جفت شد در این زمان الهه تخم جهان را بر زمین گذاشت و در انتظار ماند تا مار روی تخم بخوابد . از این تخم تمام عالم هستی بیرون آمد . در اینجا خدای مار نمایانگر پدر است . این پدر به شكلی كه در كتب عهد عتیق آمده است متفاوت است، او آنقدرها مهم نیست . قدرت اندكی دارد در حالیكه زن و شوهر در كوه المپ زندگی می كنند افیون مدعی می شود كه جهان او را آفریده و این ادعا به قدری اوری نوم را ناراحت می كند كه با پاشنه پا بر فرق سرش می كوبد و او را به غارهای تاریك زیر زمین تبعید می كند .

قرنها بعد نویسندگان عبرانی اسطوره آفرینش خود را ساختند . در اسطوره آنها نیز مار چهرة شاخصی است . در اسطوره آنها نیز مار به دست جهووا مجازات می شود . زن در این جا البته حواست . خداوند سختگیر برای او مجازاتی در نظر گرفته بود : اندوه آنها را زیاد می كنم ، باید باردار شوند و با درد بچه بزایند و مردان بر آنها حكومت كنند و برای اطمینان خاطر از اینكه مردان می دانستند كه به خاطر وسوسة زن به خوردن میوة ممنوعه به این جهان فرستاده شده اند سطوری به مجازات آدم اضافه كردند « چون به سخن گوش ندادی و از میوه ممنوعه خوردی نفرین و مجازات می شوی و بدین ترتیب ماجرای آدم و حواست مستمسكی شد تا در دنیای غرب و در دنیایی مسیحیّت زنان را مورد ظلم و جور قرار بدهند. در این میان زن ذاتاً شیطان معرفی می شود این گونه بود كه مقامات كلیسا در روزگاران قدیم خشونت در ازدواج را توصیه می كردند . یكهزار سال بعد از میلاد مسیح ، موضوع مقام و موقعیت زنان یكبار و برای همیشه حل و فصل گردید و این زمانی بود كه «گرایتان ژوری » اهل بلونا اولین قانون پردوام و پایای كلیسا را گذاشت. بر اساس این قانون زنان باید از شوهران خود اطلاعات كنند . تصویر خداوند تنها در مردان است و زنها در تصویر خداوند آفریده شده اند . آدم حوا را راهنمایی كرد . از این رو درست این است كه زن تحت كنترل مرد قرار گیرد تا با راهنمایی و هدایت مرد دیگر اقدام به خطا نكند . حكمرانان كلیسا به این نكته توجه نكردند كه بسیاری از مطالبی كه آنها درس می دادند گفته ها و تعالیم مسیح نبود . آنها روحیه مهر انگیز عیسی را به تدریج به شكل دیگری تفسیر كردند و اصولاً می توان گفت كه مسیحیّت پایه گذار كتك زدن به زنان شد . در كتابی مربوط به دوران قرون وسطی كه هم اكنون در موزه بریتانیا نگهداری می شود . «جی . جی كولتون » مورّخ با توجه به شرایط موجود توضیح داده است كه مرد برای اصلاح زنش را باید كتك بزند .

خشونت علیه زنان در فرانسه

در فرانسه یكی از با نفوذ ترین شخصیتهایی كه تا به حال وجود داشته است ناپلئون بناپارت بوده است كه قانون مدنی فرانسه را نوشته است . گر چه قانون و مرامنامة مدنی ناپلئون آزادیهای را برای جمعی از محرومان آن زمان در پی داشت ، برای زنان و به ویژه زنان شوهردار محدودیتهایی را قائل گردید . در دوران آریستو كراسی قدیم زنها از آزادی عمل بیشتری برخوردار بودند و تاثیر قابل ملاحظه ای بر شرایط اجتماعی خود داشتند و به موجب قانون حق مالكیت و دارائی داشتند . انقلاب فرانسه ( 99 ـ 1789 ) بر حقوق آنان افزود اما وقتی ناپلئون به قدرت رسید ، شرایطی ایجاد شد كه زنان تا قبل از ازدواج در مالكیت پدر و بعد از ازدواج در مالكیت شوهر خود قرار گرفتند . به اعتقاد ناپلئون تنها در سه مورد زن حق داشت از شوهر خود تقاضای طلاق كند. (زنای محصنه، اقدام برای به قتل رساندن همسر ناتوانی جنسی مرد) كتك خوردن زن دلیل كافی برای طلاق نبود . ناپلئون در تعیین حقوق زنان و مردان به تورات اشاره می كند . وقتی كسی از او پرسید ، این قانون را از كجا آورده ای ؟ ناپلئون به راحتی جواب داد و مگر نشنیده ای كه فرشته به زن دستور دارد كه از شوهرش اطاعت كند . [10]

خشونت علیه زنان در انگلستان

در واقع تا سده نوزدهم در انگلستان مسئله به این صورت مطرح می شد كه مرد تا چه اندازه می تواند زنش را بزند ، نه این كه اصلاً مجاز به زدن او هست یا نیست . اصطلاح « قاعده انگشت » ( كه در زبان انگلیسی به معنای قاعده كلی است ) برخاسته از یك رویّة قضایی است كه به مرد اجازه می داد همسرش را با چوب بزند مشروط بر این كه چوب از انگشت شست او ضخیم تر نباشد . تنها در اواخر سده نوزدهم بود كه این شكل از ضرب و جرح زنان غیر قانونی اعلام شد . [11]

در عصر روشنگری « جان استورات میل یكی از فیلسوفانی بود كه در جانبداری از حقوق زنان مباحث فراوانی را برانگیخت و همچنین مقالاتی را در این زمینه نوشت :
« از بدو شكل گیری جوامع انسانی زنان در اسارت مردان بوده اند چه پرشمارند مردان در یك كشور بزرگ كه تنها اندكی از جانوران بالاترند كسانی كه به كمك قوانین ازدواج در هر لحظه ای می توانند قربانیان خود را انتخاب كنند . هر مرد زنی را پایبند به خود دارد كه جز كشتن او هر كاری را بخواهد با او می كند و حتی اگر این كار را هم بكند مجازات سنگین انتظارش را نمی كشد . [12]

در دهة هفتاد ( 1970 ) تنها واكنش مهم دولت درباره مشكل زنان كتك خورده طرح پاره ای اصلاحات قانونی بود كه زنان را در برابر خشونت مردان از حمایت بیشتری برخوردار كند و ترك این گونه مردان را برای آنان آسان تر كند . در اواخر دهه هفتاد سه قانون از تصویب گذشت كه هر سه به منظور كمك به زنان كتك خورده وضع شده بود: قانون خشونت خانگی و رسیدگی به امور زناشویی در سال 1976، قانون رسیدگی به امور خانگی در سال 1987 و قانون مسكن برای افراد بی خانمان در سال 1977 . [13]

خشونت علیه زنان در آمریكا

اما درباره سرزمین آمریكا كه در آن سوی اقیانوسها واقع است چه می توان گفت : در سال 1776 كه جان آدامز روی پیش نویس اعلامیه استقلال آمریكا كار می كرد همسرش «ایاگیل آدامز» در نامه ای به او نوشت كه امیدوار است شرایط زنان در قانون جدید بهتر از شرایط زنان در انگلستان باشد مردی كه دومین رئیس جمهور آمریكا شد این تقاضا را رد كرد . جان آدامز در جواب همسرش نوشت « بستگی به شرایط دارد ، ما بهتر می دانیم كه نباید قانون مردانه كشور را لغو كنیم و قوانین آمریكا مبنی بر قوانین عرفی انگلیس شكل گرفت ـ به گفتة بلاك استون نخستین ایالت آمریكا قانون كتك زدن زن را تصویب كرد ( 1824 )

بر طبق این قانون كتك خوردن زن به دست شوهرش را نه تنها اقدامی خلاف قانون نمی داند بلكه آن را مجاز می شمارد قبل از سال 1871 شوهر می توانست بی آنكه مجازات شود زنش را با چوب كتك بزند . این یكی از حقوقی بود كه در جریان عقد ازدواج بر او داده می شد . [14]

تاریخچه خشونت در ایران

پیش از ورود اقوام آریایی به ایران ، اقوام بومی مذهب مادر خدائی داشتند و در نواحی مختلف پرستش الهه مادر رایج بود . اقوام آریایی پس از مهاجرت خود به سوی غرب روش پدر شاهی و به همراه آن مذهب پدر خدایی را در سرزمینهای مفتوحه رواج دادند . اساس خانواده از این دوران به بعد حفظ عائله و حكومت پدر بر خانواده و اطاعت زن و فرزند از شوهر و پدر بود . به اعتراف تاریخ موقعیت زن از حیث اطاعت محض نسبت به شوهر و استقلال داخلی در خانة در دورة مادها ، پارسها و ساسانیان تفاوت چندانی نداشته است . طی این دوران زنان تحت تحكّم و زیر دست بوده اند و سران خانواده های پدرسالار در ایران در مورد اعضای خانواده های خود در واقع چون برده داران عمل می كرده اند ، خانواده بر اقتدار پدر یا پدر بزرگ خانواده تشكیل می شد و زن اختیاراتی نسبت به شوهر نداشت . اولاد نیز تابع محض پدر بودند تنها مرد مجاز بود كه هر گونه بخواهد دستور بدهد . زن به مثابه سایر اعضای خانواده یعنی كودكان بردگان به اطاعت بدون چون و چرا محكوم بود . مرد حق داشت كه زن خود را به مرد دیگری به طور موقت به همسری دهد در اینجا اعتراض زن نسبت به او بی اثر بود . [15]

از ویژگیهای ممیزه خانواده بعد از ورود آریاییها به ایران اقتدار مسلّم مرد و قاطعیت حكم او در فیصله امور در خانواده بوده است . بنابراین خانواده از این دوران به بعد خانوادة پدرسالار بوده است كه قدرت اداره خانواده با پدر است . در ایران باستان زن به حكم نظام پدرسالاری كه خواه نا خواه شوهرسالاری را به دنبال داشت دارای اختیارات بسیار محدودی از نظر مادی و معنوی بوده است . خانواده به عنوان اولّین و كوچكترین اجتماع مبتنی بر روابط عادلانه و متعادل میان زن و مرد نبوده است و همین مسأله زمینه ساز اصلی پدرسالاری مبتنی بر برداشتی است كه زن را مقامی حقیر و كوته بین و احساساتی و بی وفا و … می دهد و به مرد مقامی فاتح و والا می دهد .

بعد از ورود اسلام : اگر چه با ورود اسلام به ایران تحولاتی در زمینه حقوق زنان بوجود آمد امّا با نگاهی به ادبیّات فارسی اعمّ از رسمی و یا فرهنگ توده ای به عنوان منعكس كنندة تاریخ و فرهنگ اجتماعی ایران ، در می یابیم كه نگاه شاعر و بالتبع نگاه جامعه به زن یا به عنوان دلبر و معشوقه و از سر هوسبازی است و با دید تحقیر آمیز و نگاه به موجودی است ضعیف و ناتوان كه سزاوار ترحّم و شفقت است . تحقیر زن را در ادبیات ما اعمّ از عامه و رسمی به جدّی است كه مردان بد را همیشه به زن تشبیه كرده اند و زنان خردمند و كاردان را به مرد . با دقّت در اشعار و امثال شاید بتوان به این نتیجه ابتدایی رسید. كه پایه استبداد و اقتدارگرایی در خانواده در روابط زن و مرد گذاشته شده و بعد به حوزه های دیگری تسرّی یافته و تعابیری از قبیل:

زنان مانند ریحان و سـفالند درون سوخبث و بیرون سوجمالند

یـكی گـفت كـس را زن مباد دگر گفـت زن در جهان خود مباد

زنان چون ناقصان عقل و دین اند چــرا مــردان ره آنــان گــزینند

زنـان در آفریــنش ناتمامند زیرا خویش كـام و زشـت نامنـد

نشانگر آن است كه برداشت منفی از زن می تواند به توجیهی برای تحمیل الگوی اقتدارگرا در خانواده بر اساس حاكمیت مرد تبدیل شود زیرا : « دیوار مرد بلند است . »

در نتیجه این برتر تلقی كردن مرد و حقیر شمردن زن ، مرد در رأس خانواده قرار می گیرد و در مقابل زن جایگاه برتر و غیر قابل سؤالی می یابد . هر آنچه كه او گوید حجت تلقی می شود و حق پیدا می كند كه در سطح خانواده سركوب گر باشد به عنوان نمونه : زن یعنی بزن .

شوهر خدای كوچك زن است .

به گفتار زنـان هـرگز مكن كار زنان را تـا توانی مرده انگـار

گر كند سركشی هــلاكش كـن آب رخ می برد به خاكش كن

زن از پهلوی چپ گویند برخاست نیاید هرگز از چپ راستی راست

زن از غازه سرخرو شود و مرد از غزا

در مقابل اشعاری كه درباره مردان سروده شده است : « مرد به هنر نام گیرد » .

مرد سَر دهد و سِرّ نمی دهد مرد را كار و كار را مردان

قول مردان جان دارد .

آنچه كه در بالا آمد گوشه ای از فرهنگ و ادب فارسی است كه در آثار مختلف به طور مستقیم و یا غیر مستقیم به زن و مرد و مقایسه آن دو می پردازد . [16]

آرین پور در توضیح وضع زن در ادبیات فارسی می نویسد : « اصولا زن ایرانی در ادبیات فارسی مقام شایسته ای نداشته است . شعر كلاسیك ایران زن را به صفت یار و دلدار و دلبر شناخته و غالب از او بی وفایی و مكر و خیانت یاد كرده است . در حقیقت همان گونه كه براهنی بدرستی می گوید: این نویسنده یا شاعر یا مورخ تصویری نه فقط از خود اجتماع می دهند بلكه تصویری از عقاید و آراء حاكم بر اجتماع نیز ارائه می دهند . موقعی كه روابط اجتماعی ناقص باشد آنها تحت تاثیر همین اجتماع از روابط ناقص عكس می گیرند . تاریخ ما نیز تاریخی است كه تمام توجه خود را متوجه تجلیل از مرد و یا كوبیدن زن كرده است و معلوم است كه تاریخی كه بر آن عطوفت و زیبایی و شكوفایی زن حاكم نباشد، تاریخی ظالم و قاهر خواهد بود و تاریخ گذشته ایران واقعاً تاریخی مذكر است تاریخی است كه در بستر عطوفت زنانه ، هرگز جاری نشده و به همین دلیل از شقاوت و خشونت بهره برده است. [17]

در واقع نهادی شدن روحیه مستبدانه پدرسالاری و روحیه فعل پذیری و تمكین زن ایرانی یك سنت دیر پای اجتماعی و محصول قرنها آموزه های اخلاقی در منع آزادی و استقلال زن و اقناع وی به پذیرش جایگاه محدود خویش است . نهادینه شدن یك عادت و سنت اجتماعی پیش از هر چیز محصول شبكه ای در هم تنیده از رفتارهای فرهنگی و ویژگیهایی اخلاقی و تاریخی است كه معمولاً تداوم سیطره خود را بر اذهان از نحوه عملكرد و چگونگی نفوذ اقناعی خویش به دست می آورد . از این رو عادت به تمكین و اطاعت و به قول بعضی كسان بردباری زن ایرانی نه خصلتی فردی و یا رفتاری فیزیولوژیكی بلكه تابعی از فرهنگ كهنسال مرید پرور حاكم بر جامعه است . فرهنگی كه در سراسر طول تاریخ این مرز و بوم پدیده اطاعت و تمكین را به عنوان یك فضیلت حسنه و هنجار اخلاقی قلمداد كرده است .

منطبق بر این فضای مطیع پرور جامعه سنتی ایران زن را به عنوان ضعیف ترین لایه اجتماعی به اطاعت واداشته و الگوی زن شایسته را به زنی خاموش و منقاد تنزّل داده است به طوری كه كه عنصرالمعالی در قابوسنامه دو باب بیست و هشتم در مورد زن خواستن چنین اندرز می دهند . « ای پسر ، زنان باید شرمناك و پارسا باشند و كوتاه زبان و كوتاه دست و چیز نگاهدارنده از دست زن دراز زبان بگریز». یا خواجه نصیر الدین طوسی در كتاب اخلاق ناصری توصیه می كنند. «شوهر باید در مصالح كلی با زن خود مشورت نكند و او را بر اسرار خویش واقف نگرداند ،‌مقدار مال و و مایة خویش را از او پوشیده نگه دارد و بهترین زنان زنی بود كه در عقل و دیانت و عفت و حیا و كوتاه زبانی و اطاعت شوهر و بذل نفس در خدمت او باشد ، بدین ترتیب در جای جای كتب قدیم به نصایحی می رسیم كه زن را نه به عنوان چهره انسانی ، بلكه همچون موجودی مطیع كه باید در یك سری استانداردهای مشخص جای گیرد مطرح می كند و در آداب زن گرفتن به این توصیه ها بسیار بر می خوریم كه بهترین زنان ، زنی است كه فرزند بسیار آورد و شوهر دوست و صاحب عفت باشد و میان خویشان خود عزیز و نزد شوهر ذلیل باشد و مطیع شوهر باشد . در واقع جامعه سنت گرای مادر ادوار تاریخ عموماً هرگونه تشخصّ مستقل را برای زن بر نمی تابیده و همواره ارزشها حول محور یكدستی همگانی بوده است . از این رو برای گسترش این فضا ارزشهایی همچون مطیع بودن ، ناتوانی ، مصلحت اندیشی ، تقیه و تعبّد و پنهان سازی به انواع گوناگون تبلیغ و در هیئت فرهنگ بازدارنده متجلّی شده است . واضح است كه چنین فرهنگی به عنوان مانع سترگی در راه پرورش شهامت و استقلال زنان ایستادگی كرده است ، از سویی زنان در تقسیم بندی هرم قدرت در جامعه همواره ضعیف ترین حلقه اند و تحمل سنگین فرهنگی امر به اطاعت عمدتاً بر دوش زنان قرار گرفته است . فشارها و بندهای اخلاقی و سنتی همواره بر پای لایه های عقب مانده و ناتوان جامعه زنجیر می شود . پدیده ، مرد سالاری و نگرش خاص مرد ایرانی به زن بر بستر آموزه های اخلاقی از طریق دیگری به عنوان فشاری مضاعف سبب تهی شدن زن از هویت انسانی اش شده و از این منظر او را با تمكین و اطاعت فزون تر وا می دارد . نگاه تمام خواه مرد ایرانی نسبت به زن نگاهی كاملاً مالكانه اما، مضطرب و بی ثبات است . در نگاه مرد ایرانی عدم اطمینان موج می زند این نگاه ریشه در قرون و اعصار گذشته دارد و هنوز از سابقه تاریخی اش مستقل نشده و اقناع نشده و نمی‌خواهد بپذیرد كه جامعه تغییر كرده است ، كه ساختار جامعه بنیاد در حال تحوّل است هنوز تصوّر می كند كه امكان دارد زنش ربوده شود فریب بخورد ، بنابراین می ترسد. غیر از چهار دیواری منزل به جامعه و بیرون از خانه اعتماد ندارد و تجارب تلخ و حسّ اندوهبار به یغما رفتن زن سینه به سینه به او منتقل شده است . داغ این ننگ از نگاه پدر بزرگ ، از خشم فرو خوردة پدر از اضطراب و تعصّب مردان كهنسال خانواده ، از لابه لای حكایتهای تاریخی منظوم و منثور به وی منتقل شده است : « زن چو بیرون رود بزن سختش، خود نمایی كند بكن رختش » .

و از این نصایح كه در ادبیات ما بسیار است القا شده كه باید مواظب این موجود ناتوان باشی وظیفه داری از مایملك خود محافظت كنی . انتقال این تفكر مرد سالارانه از نسلی به نسل دیگر و از قضا بیشتر توسط خود مادران و بانوان صورت می گیرد . آری از دوران كودكی به مرد تفهیم می شود كه مسئولیت سرپرستی و قیمومیّت زن و خواهر و مادر به عهده توست ، تو قیّم و ولّی هستی غیر از تو پناهی ندارد و اگر غفلت كنی ربوده می شد چقدر عار و ننگ است كه مردی زنش را از دست بدهد زیرا مرد به عنوان صاحب ابزار و اموال در تاریخ مطرح است، ولی زن فاقد هر گونه امكانات و قدرت مادی و اختیار ابزارهای اجرایی و حتی فاقد هویّت بوده است نگرش مرد محور از طریق شریانهای گوناگون فرهنگی ، هنری ، اخلاقی و ادبی در جامعه باز تولید و تقویت می شود و تفوّق این باور كهن را كه از زمانهای خیلی دور آغاز شده تداوم می بخشد اما روشن است كه فرهنگی چنین سلطه گر فقط با ضعف امكاناتی و فقر مادی زنان می تواند آنان را به تمكین وادار كند . عامل بی ثباتی تاریخی كشور در كنار ناتوانی جامعه در برقراری عدالت و تامین اجتماعی وحراست از حقوق همة شهروندان باعث شده كه زنان و مردان به ویژه چنین آموزه های فرهنگی را بپذیرند .

واكنشهای پسیكوفیزیولوژیكال و اختلالات شبه جسمی و خواب

اهداف یادگیری

دانشجو باید پس از مطالعه این بخش بتواند:

  • · تسلسل واكنشهای تطابقی و ناهنجار تطابقی پسیكوفیزیولوژیكال را توصیف كند.
  • · رفتارهای همراه با واكنش های پسیكوفیزیولوژیكال را شناسایی كند.
  • · فاكتورهای مستعد كننده و استرسورهای محرك وابسته به واكنش های پسیكوفیزیولوژیكال را تجزیه كند.
  • · منابع و مكانیسم های Coping وابسته به واكنش های پسیكوفیزیولوژیكال را توصیف كند.
  • · تشخیص های پرستاری برای بیماران وابسته به واكنشهای پسیكوفیزیولوژیكال را فرموله كند.
  • · ارتباط بین تشخیص های پرستاری و طبی وابسته به واكنش های پسیكوفیزیولوژیكال را بررسی نماید.
  • · نتایج مورد انتظار و اهداف كوتاه مدت پرستاری را برای بیماران وابسته به واكنش ها پسیكوفیزیولوژیكال شناسایی كند.
  • · طرح آموزش یك بیمار را برای افزایش تطابق واكنش های پسیكوفیزیولوژیكال تبیین كند.
  • · مداخلات پرستاری را برای بیماران وابسته به واكنش های پسیكوفیزیولوژیكال تجزیه كند.
  • · مراقبت پرستاری را برای بیماران وابسته به واكنش‌های پسیكوفیزیولوژیكال ارزیابی كند.

در طول تاریخ فلاسفه و دانشمندان در خصوص ارتباط بین جسم و روان بحث‌های فراوان داشته اند. اخیراً موضوع اثرگذاری متقابل جسم و روان بر یكدیگر مورد توجه دوباره واقع شده است. بیشترین توجه در مورد نقش سیستم های اندوكرین و ایمنی در بروز اختلالات پسیكوفیزیولوژیك می باشد. برخی معتقدند كه هر بیماری یك جزء پسیكوفیزیولوژیكال دارد. یعنی هر اختلال جسمی یك جزء پسیكولوژیكال و هر اختلال روانی یك جزء فیزیكال به همراه دارد.

تسلسل واكنشهای پسیكوفیزیولوژیكال

در سال 1929 والتركانون تحقیق ارزشمندش را بعنوان تغییرات بدن در زمان درد، گرسنگی، ترس و خشم به چاپ رسانید. او واكنش «جنگ یا فرار» را توصیف كرد. بدنبال پژوهش كانون، سایر متخصصین نیز شروع به مطالعه واكنشهای فیزیكی به استرسورهای فیزیولوژیكال كردند. برای مثال در سال 1951 ولف و كارنجیوس تحقیقات خود را مبنی بر ارتباط بین استرس و افزایش فشار خون گزارش نمودند. آنها متوجه شدند كه افزایش هیجانات منتج به افزایش فشار خون خواهد شد. هانی سلیه تئوری استرس را در سال 1959 بطور مشخص پیشنهاد كرد. سلیه یك پروسه سه مرحله‌ای را در واكنش به استرس توصیف كرد كه بعنوان سندرم تطابقی عمومی شناخته شده است. این سه مرحله عبارت است از:

1- واكنش اخطار: این واكنش یك عكس العمل فوری به یك استرسور است. مكانیسم های آدرنوكورتیكال منتج به رفتارهایی بصورت واكنش جنگ یا فرار می‌شود.

2- مرحله مقاومت: در این مرحله بدن شروع به تطابق می كند كه نیازمند صرف انرژی بیش از معمول برای ادامه حیات است.

3- مرحله رهایی: مكانیسم های دفاعی ضعیف شده و شكست می خورند و تأثیر منفی استرسورها به ارگانیسم داخلی گسترش می یابد.

تشخیص

رفتارها- بعضی رفتارها با اختلالات پسیكوفیزیولوژیكال همراه هستند. لازم است جهت توصیف مسائل واقعی ارگانیك و درمان آنها ارزیابی دقیقی به عمل آید. این گونه بیماریها نباید صرفاً بعنوان بیماری پسیكوسوماتیك مطرح شوند. اختلالات پسیكوفیزیولوژیكال جدی در صورت عدم درمان می توانند كشنده باشند. فاكتورهای پسیكولوژیكال شرایط فیزیكی هر قسمت از بدن را تحت تأثیر قرار می دهند.

واكنشهای تطابقی

واكنشهای غیرتطابقی

Fig.15-1 تسلسل واكنشهای پسیكوفیزیولوژیكال

مقاومت

جدول 1-15: شرایط فیزیكی كه از فاكتورهای پسیكولوژیكال تأثیر یافته اند

پوست

قلبی عروقی

نور و درماتیت ها

میگرن

اگزما

فشار خون اساسی

پوریازیس

آنژین

خارش

سردردهای تنشی

تناسلی- ادراری

عضلانی اسكلتی

ناتوانی جنسی

آرتریت روماتونید

كاهش میل جنسی

پشت دردهای ایدیوپانیگ

سندرم قبل از قاعدگی

معدی روده ای

اندوكرینولوژی

بی اشتهایی عصبی

هیپرتیروئیدسیم

زخم پیتیك

دیابت

سندرم روده تحریك پذیر

تنفسی

كولیت

هیپرونتیلاسیون

چاقی

آسم

فهرست شایع ترین سیستم های درگیر در جدول 1-15 ارائه شده است. بعلاوه بستری شدن طولانی مدت در بیمارستانهای عمومی با مشكلات پسیكولوژیكال بیشتری بویژه افسردگی و اضطراب همراه می باشد. اغلب اشخاص در مورد باور كردن این مسئله كه مشكل فیزیكی آنان می تواند مربوط به فاكتورهای روانی باشد واكنش نشان می دهند. علت این امر آن است كه بیماری جسمانی در اجتماع از بیماری های روانی مورد قبول تر است. عدم قبول این مسئله منتج به مراجعه مكرر بیمار به اطبا می شود. بیمار در جستجوی كسی است كه برای بیماریش یك علت ارگانیك پیدا نماید.

30 تا 40 درصد مراجعین پزشكان عمومی را این افراد تشكیل می دهند. مثال كلینیكی زیر این مسئله را روشن می سازد.

مثال كلینیكی

آقای R یك فرد موفق 42 ساله بود. او به سرعت به سطوح بالایی شركت دست یافته بود. هر روز تا دیر وقت كار می كرد و مسئولیت سنگینی بعهده داشت. او خود را یك فرد محكم و سرسخت و در عین حال خوش برخورد می دانست. با وجود این برای كارمندی كه نیاز به همكاری جهت كار شخصی داشت ارزش لازم را قائل نبود. آقای R ازدواج كرده‌ بود. اما خانواده‌اش را بسیار كم می دید. او از همسر و بچه‌هایش انتظار داشت كه كلیه امور را انجام دهند تا او بتواند در شركت بماند. بندرت رابطه ای با بچه هایش داشت. همسرش گزارش می كند كه روابط جنسی آنها بسیار سرد و غیر رضایت بخش است و آقای R از روابط جنسی صرفاً برای آرامش فیزیكی خود استفاده می كند و توجهی به نیازهای همسرش ندارد. بطوریكه همسرش بدگمان شده بود كه آقایR در یك رابطه جنسی در خارج از منزل درگیر شده است اما نمی‌خواست این مسئله را با او مطرح كند. مدت كوتاهی قبل خبر دستگیری پسر 14 ساله اش در یك حمله مسلحانه برای مواد مخدر اعلام شد. آقای R به ملاقات پسرش نرفت. بسیار خشمگین بود. یك روز در محل كارش، یك دوره سرگیجه و بدنبال آن سردرد شدید را تجربه كرد و با مصرف تعدادی آسپرین به كارش ادامه داد. پس از چند دوره تكرار این اپی زودها او تصمیم گرفت با پزشك خانوادگی خود مشورت كند. پزشك تشخیص فشار خون بالای اساسی را برای وی گذاشت. او سعی كرد با آقای R راجع به كار، خانواده و رفتارهای اجتماعی وی صحبت كند اما آقای R مقاومت كرد. با توجه به فشار خون بالا و سطح استرس آقای R پزشك خانوادگی به وی داروهایی را جهت پایین آوردن فشار خون تجویز كرد. او همچنین آقای R را تشویق به ورزش و فعالیتهای آرام سازی كرد. تطابق مختل در رابطه با استرس موجود در خانواده ومحیط كار علائم فیزیكی آقای R را تشدید كرد. آقای R نمونه یك فرد با اختلال وابسته به استرس پسیكوفیزیولوژیكال می باشد. او نسبت به ویزیت پزشك در جهت كنترل فكر و جسمش ممانعت می كند. وی احتمالاً زمانیكه احساس بهبودی كند مصرف داروهایش را متوقف خواهد ساخت. دوری از استرسورها ممكن است به او اجازه دهد به كارش بر گردد. با وجود این دیر یا زود، استرس های جدید او را به سمت یك اپی زودی دیگر از سرگیجه، سردرد و احتمالاً انفاركتوس میوكارد و یا یك مشكل مغزی عروقی پیش خواهد برد.

پسیكولوژیكال- برخی افراد بدون هیچ گونه اختلال ارگانیك شكایات با علائم جسمانی دارند، این اختلالات، اختلالات سوماتوفرم نامیده می شوند كه شامل اختلال سوماتیزاسیون (جسمانی كردن) می باشند كه در آن فرد شكایات جسمانی متعددی دارد. اختلال تبدیلی كه در آن فقدان یك عملكرد فیزیكی و یا تبدیل در عملكرد فیزیكی رخ می دهد. اختلال هیپوكندریازیس یا بیمار انگاری، اختلالی است كه فرد در آن دچار ترس نسبت به ابتلا و یا اعتقاد به ابتلای یك بیماری جدی می باشد.

اختلال بدریختی بدن كه در آن فرد با وجود ظاهر معمولی: نگران وجود یك نقص فیزیكی است و اختلال درد كه در آن فاكتورهای پسیكولوژیك نقش مهمی در شروع، تشدید و زمان درد اعمال می كند. مثال كلینیكی بعدی تاریخچه فردی با تشخیص اختلال جسمانی كردن می باشد.

مثال كلینیكی

خانم O یك زن مجرد 28 ساله است كه در یك بیمارستان بزرگ جهت ارزیابی كامل پزشكی بستری شده است. وقتی در مورد شكایت اصلی وی سئوال می شود او می گوید: «هرگز خوب نبوده ام. حتی وقتی یك بچه بودم، بیمار بودم». خانم O شكایات متعددی را ردیف می كند. این شكایات شامل طپش قلب، بی نظمی قاعدگی‌، قاعدگی های دردناك، دوبینی، اختلال در هضم غذا پشت درد، درد زانوها و پاها، علائم معدی- روده ای از جمله درد معده، تهوع، استفراغ، اسهال، عدم تحمل غذاهای دریایی، سبزیجات از خانواده كلم، مخمرها و تخم مرغ می باشد. به استثنای حساس بودن به غذا هیچ كدام از علائم پایدار نمی باشند. خانم O با پدر و مادرش زندگی می‌كند. او كوچكترین فرزند از سه فرزند می باشد. او از دبیرستان فارغ التحصیل شده اما بعلت غیبتهای مكرر نمرات پایینی داشته است. او سعی كرده بعنوان یك كارمند در مغازه‌ای كار كند اما به علت غیبتهای متعدد از آنجا اخراج شده است. او بنظر نمی‌رسید خیلی دلواپس از دست دادن شغلش بوده باشد. با وجود اینكه 8 سال بیكار بوده هرگز سعی نكرده كار جدیدی پیدا كند. وقتی از وی در مورد چگونگی گذران اوقاتش سئوال می شود پاسخ می دهد كه او گاهی كارهای باغبانی و گاهی كارهای منزل را انجام می داده است البته زمانی كه احساس خوبی داشته است. با وجود این او بیشتر اوقاتش را صرف تماشای تلویزیون كرده است.

والدین خانم O بیشتر اوقات روز وی را می دیدند. مادرش ابراز تمایل می كرد كه شب را نزد دخترش بماند و زمانیكه پاسخ منفی دریافت كرد. بسیار ناراحت شد. روش های تشخیص گران قیمتی در رابطه با پیدا كردن اساس ارگانیك شكایات خانم O استفاده شده بود. وقتی مشخص شد كه مسائل بیشتر جنبه روانی دارد و پیشنهاد پسیكوتراپی داده شد، خانواده با عصبانیت اعتراض كرده و از رفتن به كلینیك پزشكی ممانعت كردند. خانم O مرخص شد و به نزد والدین خود بازگشت.

تشخیص های انتخابی پرستاری

  • · انكار ارتباط بین موقعیت های سلامتی فیزیكی و هیجانی بصورت ویزیتهای مكرر و ممانعت از درمان روانپزشكی.
  • · موقعیت خانوادگی در رابطه با وابستگی مادر و دختر و غیرفعال بودن دختر.

رفتار خانم O نشان دهنده رفتارهای وابستگی است كه اغلب رفتار تیپیك بیماران این اختلال می باشند. علائم متعدد او به وی فرصت می دهد كه مورد مراقبت قرار گیرد و در عین حال از انجام تكالیف یك فرد بالغ و مسئول معاف شود. او نیازمند است كه تحت مراقبت مادر باشد. لذا انگیزه كافی برای ترك علائمش نخواهد داشت. توقف های دوره ای او در بیمارستان باعث خواهد شد كه مشكلاتش بصورت جدی‌تر بروز نماید.

نوع دیگری از اختلال سوماتوفرم، اختلال تبدیلی می باشد. در این اختلال علائمی از برخی بیماریهای فیزیكی بدون هیچ گونه علت ارگانیك، ظاهر می شود. در حقیقت علائم ارگانیك اضطراب بیمار را كاهش می دهد و معمولاً كلیدی برای حل یك تضاد و یایك تعارض می باشند. برای مثال بیماری كه یك تكانه برای صدمه زدن به مادر دارد ممكن است دچار فلجی دست و یا بازو شود. هدف اولیه این است كه دیگر قادر به انجام آن تكانه نباشد. همچنین ممكن است هدف دومی را نیز تجربه كند كه عبارتست از جلب توجه دیگران و رهایی از مسئولیت. علائم تبدیلی ممكن است شامل موارد زیر باشد:

1- علائم حسی: مانند بی حسی، كوری یا كری.

2- علائم حركتی: مانند فلجی، لرزش و یا لالی.

3- علائم احشایی: مانند احتباس ادرار، سردرد یا مشكل در تنفس.

سایر رفتارهای بیماران می تواند در تشخیص كمك كننده باشد. اغلب بیماران اضطراب و دلواپسی كمتری نسبت به شدت علائمشان از خود نشان می دهند كه این حالت فقدان دلواپسی Labelle Indiference نامیده می شود.

هیپوكندریازیس نوع دیگری از این اختلالات است. این افراد دلواپس شدیدی نسبت به سلامتی جسمانی خود دارند كه پایه واقعی و ارگانیك ندارد. آنها از بیماریهای فرضی، هراس دارند و از طریق پند و نصیحت نیز نمی توان به آنها كمكی كرد. آنها اطلاعاتی را در خصوص بیماریها پیدا می كنند تا ثابت كنند كه به آن بیماری مبتلا هستند. بیماران در مورد علائمشان نگران و مضطرب می‌باشند. این علائم می‌تواند فرضی باشد و یا علامتی از یك بیماری جزئی فیزیكی باشد كه بیمار آنرا بزرگ جلوه می دهد. رفتار هیپوكندریال یك رفتار هشیارانه نیست. اگر فرد آگاهانه این رفتار را داشته باشد تشخیص تمارض گذاشته خواهد شد.

درد- یك علامت پیچیده است. درد حاد یك عكس العمل بیولوژیكال نسبت به یك جراحت است. درد مزمن دردی است كه حداقل شش ماه تداوم داشته باشد. اختلال درد در اختلالات سوماتوفرم به منزله احساس درد است در شرایط عدم حضور یك بیماری فیزیكی. درد بدنبال یك نقص نور و آناتومیكال ایجاد نمی شود. ممكن است یك ارتباط بین استرس و تعارض و شروع یا شدت درد وجود داشته باشد.

خواب- اختلالات خواب در افراد عادی و در میان مبتلایان به اختلالات روانی شایع می باشد. 30 درصد مردم بی خوابی دارند و در صدد رفع آن می باشند. علاوه بر كم خوابی و خواب آلودگی شدید در طول روز، كابوس شبانه و قدم زدن در خواب نیز دیده می شود. اختلالات خواب در افراد مسن شایع تر است. اختلالات خواب توسط Association of Sleep Disorders Center. (ASDC) به چهار گروه اصلی با همپوشانی قابل توجه، دسته بندی شده اند.

1- اختلال در شروع خواب یا ادامه خواب كه بی خوابی نامیده می شود و اضطراب و افسردگی علل اصلی این بی خوابی می باشند.

2- اختلال خواب آلودگی شدید كه پرخوابی نامیده می شود شامل ناركولپسی، آپنه خواب و اختلالات حركتی شبانه مانند زانوی بی‌قرار می باشد.

3- اختلالات زمان خواب و بیداری كه با خواب طبیعی اما در زمان نابجا مشخص می شود. این اختلالات موقتی هستند و همراه با تغییرات شیفت كاری و سفر با هواپیما بروز می كنند. این اختلالات معمولاً خود محدود شونده هستند و زمانی كه بدن با زمان خواب و بیداری جدید تطابق پیدا می كند، رفع می شوند.

4- اختلالات همراه با مراحل خواب كه پاراسومنیا نامیده می شود. این گروه شامل شرایطی مانند قدم زدن در خواب، وحشت شبانه، كابوس شبانه و شب ادراری می‌باشد. این اختلالات معمولاً توسط بچه ها تجربه می شوند و می توانند بر عملكرد و وضعیت بیمار تأثیر مشخص داشته باشند. بررسی بیماران با مشكلات خواب شامل یك تاریخچه دقیق آزمایشات طبی و روانپزشكی است. در مورد بعضی بیماران مطالعات خواب كه شامل Polysomnography و اندازه گیری فیزیولوژیكال خواب است بطور روزانه انجام می شود.

فاكتورهای مستعد كننده

اعتقاد بر این است كه تعدادی فاكتورهای بیوپسیكولوژیكال بر واكنشهای پسیكوفیزیولوژیكال موثر هستند. آنچه در این خصوص مهم است توجه پرستار به كلیه فاكتورهای مستعد كننده است.

بیولوژیكال- بعضی معتقدند كه فاكتورهای بیولوژیكال فرد را جهت ابتلا به بیماری‌های فیزیوپسیكولوژیكال مستعد می سازند. اگرچه به منظور شناخت ارتباط بین سیستم های هورمونی و هیجانات تلاش بسیاری انجام شده است اما موفقیت كم بوده است. فاكتورهای ژنتیك نیز در نظر گرفته شده است. گفته می شود كه تمایل بیولوژیكی خاصی كه برای برخی واكنش های پسیكوفیزیولوژیكال مطرح است می تواند ارثی باشد. هر فرد یك ارگان Shock دارد كه بطور ژنتیك به استرس حساس است همانطور كه برخی بیماران ممكن است به بیماری قلبی، بعضی به دیسترس های گوارشی و برخی به راش های پوستی حساس باشند. افرادی كه بطور مزمن مضطرب و یا افسرده هستند بنظر تمایل بیشتری در جهت ابتلا به بیماریهای پسیكوفیزیولوژیكال دارند.

ثابت شده است كه واكنش های ایمنی بدن بوسیله تكنیك های Behavior Modi Fication قادر به تعادل می باشند. گزارشات نشان دهنده احتمال اصلاح واكنش‌های ایمنی در درمان بیماری های اتوایمیون مثل آرتریت روماتوئید، لوپوس، میاستینی گراویس و كم خونی می باشد، انتظار می رود استرس های زیاد بویژه طولانی مدت توانایی سیستم ایمنی را در جهت تخریب رشد سلول های نئوپلاستیك كاهش دهد.

روش تحقیق نظریه نقطه تثبیت

بیان مسئله :

همه ما چه مرد و چه زن قطعا گاهگاهی با مساله وزن و تغییرات آن برخورد
داشته ایم . و حتی ـ به ویژه در دوره نوجوانی و جوانی ـ در این باره متحمل هزینه های هنگفتی شده ایم . هر چند كه مساله وزن ، چاقی و لاغری مساله ای تازه در جامعه بشری نیست اما تغییرات فرهنگی جدید ، رسانه ها ، مدها و… همگی سبب حساسیت مردم در این باره شده است . فرهنگ جدید با تاكیدی كه برلاغری و زیبایی اندام دارد . و با بهره گرفتن از ابزارهایی چون رسانه ها بویژه تلویزیون و سالن های مد و آكتورهای سینما و غیره توانسته است تاثیر فراوانی بر تفكر بشر امروزی گذاشته و او را بیش از پیش نسبت به وزن بدن و وضعیت ظاهری خود حساس نماید. حتی گاهی اهل علم نیز دراین جریان تاثیر داشته اند مثلا تاكید زیاد پزشكان و پژوهشگران بر اینكه چاقی و اضافه وزن سبب بسیاری از بیماریهای قلبی ـ عروقی ، دیابت و… می گردد ، در این مورد چندان بی تاثیر نبوده است. البته رابطه چاقی و بیماریهای مختلف بوسیله بسیاری از پژوهش ها مورد اثبات قرار گرفته است ، اما مساله این است كه توجه عادی با توجه بیمار گونه و حساسیت بیش از حد متفاوت است . بر اثر همین حساسیت های بی مورد است كه بیماریهای روانی با عنوان اختلالات خوردن ( Bulimia Anorexicuu) به وجود می آیند.

گرد آورنده این مبحث بخاطر اهمیتی كه این مساله در جامعه كنونی ما پیدا كرده است و نوجوانان و جوانان به ویژه دختران وقت و انرژی و هزینه زیادی را صرف رسیدگی به آن می كنند ، بر آن شد كه درباره پایه و اساس این مساله ( وزن و تغییرات آن ) كه به نظریه نقطه تثبیت (Set point theory) معروف شده است ، اطلاعاتی كسب نماید .

ادبیات پژوهش :

هر چند كه كتابهای بسیاری در زمینه فربهی ، لاغری و اختلالات خوردن ( بی اشتهایی و پرخوری عصبی ) مطالب زیادی آورده اند ، اما درمورد پایه و اساس این تغییرات یعنی نظریه نقطه تثبیت (Set point theory) دركمتر كتابی به طور مستقیم اشاره شده است ، بنابراین در بخش ادبیات پژوهش ، مطالبی كه تلویحا به این موضوع اشاره داشته نیز آورده شده و كمتر به حیطه خود اختلالات خوردن پرداخته شده است .

یكی از كتابهایی كه به طور مستقیم به نظریه نقطه تثبیت اشاره كرده است كتاب روانشناسی مرضی تحولی دكتر دادستان ( جلد دوم ) است كه در بخشی تحت عنوان عوامل زیست شناختی عمل هیپوتالاموس را ایجاد كننده نقطه تعادل وزن می داند . در این بخش چنین آمده است :

«[1]در دهه های اخیر ، تاثیر عوامل ژنتیكی ـ زیست شناختی در بروز اختلالهای تغذیه به صورت گسترده ای مورد بررسی قرار گرفته اند . تحقیقات نشان داده اند كه وقتی یكی از همشكمان تك هسته ای به اختلال تغذیه مبتلا می شود احتمال ابتلای همشكم دیگر 50% است . در حالی كه چنین مطابقتی در همشكمان دو هسته ای فقط 10% گزارش شده است. »

ـ احتمال ابتلای یكی از بستگان بیمار به این اختلال را بین 2 % تا 73% تخمین زده‌اند و خطر ابتلای یك خویشاوند مونث فرد مبتلا را پنج بار بیش از گروه كنترل دانسته‌اند.

( استروبر و همكاران 1985) . این یافته ها جنبه خانوادگی اختلالهای تغذیه را برجسته میسازند و نشان می دهندكه فراوانی آنها درخانواده افراد مبتلا به طور معناداری بیشتر است.

در سالهای اخیر ، پژوهشگران كوشش كرده اند تا چگونگی تاثیر عوامل زیست شناختی بر اختلالهای تغذیه را تعیین كنند . پاره ای از محققان بر این باورند كه افراد مبتلا به اختلال پرخوری ، از لحاظ فیزیولوژیكی نیاز فراوانی به كربوهیدراتها دارند و به همین دلیل در خلال بحران پرخوری ، همواره مواد غذایی كربوهیدات را ترجیح می دهند . همچنین طرفداران این نظریه ، به حساس بودن افراد مستعد پرخوری به مواد غذایی واجد كربوهیدرات اشاره كرده اند و متذكر شده اند كه باخوردن مواد كربوهیدرات دار تمایل آنها نسبت به این مواد بیشترمی شود و در نتیجه ، باز هم مقدار مصرف آنها را افزایش می دهند تا این میل را ارضا كنند . ( ورتمن 1983) . مع هذا باید گفت كه هنوز محققان نتوانسته اند به دلایلی برله یا علیه این نظریه دست یابند. (كامر 1995)

ـ پژوهشگران دیگری در قلمرو زیست شناختی به نقش هیپوتالاموس و مفهوم «نقطه تعادل وزن» (weight set point) برای تبیین فرآیند تحول و استقرار اختلال های تغذیه توجه كرده اند . ( گروسمن 1990)

هیپوتالاموس بخشی از مغز است كه ضمن كمك به حفظ كنش های بدنی متعدد ، بر سیستم غدد مترشحه از راه غده هیپوفیز اثر می كند ، به وسیله ذخیره غنی رگهای خونی خود به تغییرات شیمیایی خون پی می برد و به اطلاعات نورونی درباره رویدادهای جسمانی پاسخ می دهد.

پژوهشگران توانسته اند دو كانون جداگانه كنترل تغذیه در هیپوتالاموس را از یكدیگر متمایز كنند. ( گروسمن 1990)

هیپوتالاموس جانبی (LH) ناحیه كناری هیپوتالاموس است كه فعالیت آن احساس گرسنگی را به وجود می آورد . وقتی این ناحیه را در آزمایشگاه حیوانی به وسیله الكتریسیته تحریك می كنند ـ حتی اگر حیوان سیر باشد ـ به خوردن ادامه میدهد . از سوی دیگر ، تخریب LH موجب می شود تا حیوان از خوردن امتناع كند ، حتی اگر به شدت گرسنه باشد.

به طور خلاصه ، تقطه تعادل وزن یك فرد ، منعكس كننده طیف وزن بدنی اوست كه با درنظر گرفتن تاثیر عوامل ژنتیكی ، شیوه های تغذیه زودرس و نیاز جسمانی وی به حفظ تعادل درونی ، برای آن فرد ، بهنجار محسوب می شود . ( لوین 1987) . در صورتیكه وزن به طور معنا داری از نقطه تعادل فردی پایین تر بیاید، هیپوتالاموس با تغییر كنش وری زیست شناختی ، فرآیند فكری و رفتار در صدد بر می آید تا وزن را به نقطه تعادل برگرداند. ( پالیوی و هومن 1985).

از دیدگاه نظریه «نقطه تعادل وزن»هنگامی كه افراد رژیم غذایی سختی را پی می گیرند ، احتمالا وزن آنها از نقطه تعادل پایین تر می رود و مغز آنها فعالیت جبرانی را آغاز می كند. نشانه های روانشناختی ناشی از گرسنگی مانند دلمشغولی نسبت به غذا ، ذخیره مواد غذایی ومیل به پرخوری . نشانه های كوشش های هیپوتالاموس دراستقرار مجدد « نقطه تعادل وزن » به حساب می آیند . در یك حركت جبرانی دیگر ، هیپوتالاموس به تنظیم شرایط بدنی به گونه ای می پردازد كه سلولهای چربی در سراسر بدن مقادیر زیادی از چربی را نگه می دارند.( وولی و وولی 1985)

وقتی چنین شرایطی بوجود می آید، كسانی كه رژیم غذایی سختی را دنبال می كنند متوجه كانون دیگر هیپوتالاموس یا هیپوتالاموس میانی (VMH) قسمت پایین و میانی هیپوتالاموس است كه فعالسازی آن موجب از بین رفتن گرسنگی می شود و تحریك آن بوسیله الكتریسیته ، حیوانات آزمایشگاهی را از خوردن باز می دارد. تخریب این كانون ، جریان هضم غذا در سطح معده و روده ها را تسریع می كند.مقدار مصرف غذا را افزایش می دهد و احتمالا به چاقی منجر می شود( دوگان و بون 1986)

در حال حاضر ، محققان بر این باورند كه عمل متوالی LH و VMH به تنظیم «میزان الحراره وزن» ( Weight termostat) دربدن كمك می كند و موجب می شود تا افراد بتوانند بدن خود را در سطح وزن خاصی كه « نقطه تعادل وزن» نامیده می شود نگه دارند . ( گارنر، گارفنیكل 1985) وقتی وزن یك فرد از این نقطه تعادل پایینتر می آید، LH فعال می شود و وزن كاهش یافته را با ایجاد گرسنگی و مصرف غذا ترمیم می كند. همچنین سطح سوخت و ساز بدن یعنی سطح مصرف انرژی آن را كاهش می دهد. هنگامی كه وزن یك فرد از نقطه تعادل بالاتر می رود، VMH فعال می شود تا با كاهش گرسنگی وافزایش سطح سوخت و ساز ، وزن بدن را به نقطه تعادل آن باز گرداند.

به طور خلاصه، نقطة تعادل وزن یك فرد، منعكس كنندة طیف وزن بدنی اوست كه با در نظرگرفتن تأثیر عوامل ژنتیكی،‌ شیوه های تغذیه زودرس و نیاز جسمانی وی به حفظ تعادل درونی، برای آن فرد، بهنجار محسوب می شود. (لوین 1987). در صورتیكه وزن به طور معناداری از نقطة‌ تعادل فردی پایین تر بیاید، هیپوتالاموس با تغییر كنش وری زیست شناختی، فرآیند فكری و رفتار در صدد بر می آید تا وزن را به نقطة تعادل برگرداند. (پالیوی و هومن 1985).

از دیدگاه نظریة «نقطة تعادل وزن» هنگامی كه افراد رژیم غذایی سختی را پی می‌گیرند، احتمالاً وزن آنها از نقطة‌ تعادل پایین تر می رود و مغز آنها فعالیت جبرانی را آغاز می كند. نشانه های روانشناختی ناشی از گرسنگی مانند دلمشغولی نسبت به غذا، ذخیرة مواد غذایی و میل به پرخوری.

نشانه های كوشش های هیپوتالاموس در استقرار مجدد «نقطة‌ تعادل وزن» به حساب می آیند. در یك حركت جبرانی دیگر، هیپوتالاموس به تنظیم شرایط بدنی به گونه ای می پردازد كه سلولهای چربی در سراسر بدن مقادیر زیادی از چربی را نگه می دارند. (وولی و وولی 1985).

وقتی چنین شرایطی بوجود می آید، كسانی كه رژیم غذایی سختی را دنبال می‌كنند متوجه می شوند كه كم كردن وزن ـ به رغم كاهش مقدار غذا ـ بیش از پیش مشكل می شود و به محض برقراری مجدد عادتهای غذایی ، فرد به سرعت به وزن نخستین خود باز می گردد. ( اسپانس 1998) . این فعالیتهای جبرانی كه ناشی از نیاز بدن به حفظ تعادل درونی است این ترس را در افرادی كه دارای رژیم غذایی هستند بر می انگیزد كه در معرض خطر از دست دادن مهار وزن و شكل ظاهری خود هستند.

هنگامی كه مغز و بدن برای بالا بردن وزن و رساندن آن به نقطه تعادل فعالیت خود را آغاز می كنند ، افراد تابع رژیم غذایی ، به نوعی مبارزه علیه این فعالیتهای جبرانی دست می زنند . برخی از آنها به ظاهر در این مبارزه « موفق» می شوند ، به كاهش وزن خود ادامه می دهند ، تغذیه خود را تقریبا به طور كامل مهار می كنند و به سوی روان بی‌اشتهایی « ریخت محدود كننده » گام برمی دارند . پاره ای دیگر ، در این زمینه الگوی «پرخوری / تخلیه ای » و یا اختلال پرخوری سوق می دهد . این افراد به یك « بن بست روانشناختی » می رسند كه در آن رژیم سختی كه برای مهار گرسنگی و احساس تنش ناشی از آن دنبال كرده اند، موجب شده است كه بیش از پیش احساس گرسنگی كنند، دچار ناپایداری هیجانی شوند و تمایل بیشتری به خوردن داشته باشند.

البته این نكته هنوز مبهم است كه چرا پاره ای از افراد ( واجد ریخت روان بی اشتهایی محدود كننده ) می توانند مكانیزم تعادل وزن بدن خود را مهار كنند ، در حالیكه برخی دیگر ، در چرخه « پرخوری ـ تخلیه ای » گرفتار می شوند . شاید تفاوت های روانشناختی مهمی بین افراد روان بی اشتها و پرخور وجود داشته باشد و یا شاید سبك وسواسی مبتلایان به روان بی اشتهایی آنها را قادر می سازد تا محدودیت رژیم غذایی خود را به ـ رغم فشارهای مغزی برای بدست آوردن وزن ـ حفظ كنند ، در حالیكه بر انگیختگی افراد پرخور هر نوع مقاومت در برابر میل به خوردن را برای آنها ناممكن می سازد . از سوی دیگر ، تفاوت سطوح تعارضی در خانواده های دو گروه یا نوعی آمادگی زیست شناختی می تواند مبین مسیرهای متفاوتی باشد كه افراد روان بی اشتها و پرخور دنبال می كنند .» ( دادستان – مرضی تحولی جلد دوم – ص 135 تا 138)

ـ همچنین دركتاب روانشناسی فیزیولوژیك جیمز كالات ، چاقی و لاغری را حاصل متابولیك پایه بدن می داند و لاغر شدن افراد چاق را بسیار مشكل می داند:

«[2]وزن بدن ، هم پیامد مقدار غذای صرف شده و هم میزان انرژی مصرف شده می باشد. برای افراد چاق این امكان وجود دارد تا وزنشان را با پیروی از برنامه های ورزشی منظم كه سبب می شود مواد غذایی بیشری متابولیك شوند، از دست دهند . ( تامسون ، 1982)

متاسفانه بیشتر افراد چاق و دارای مشكلات اضافه وزن اتخاذ یك برنامه ورزشی را برای مدت طولانی مشكل می یابند.

بیشتر كالری هایی كه افراد مصرف می كنند ، برای متابولیسم پایه ، و نه ورزش ، مصرف می شود . متابولیسم پایه فرایند نسبتا ثابتی است كه گرما را در بدن ایجاد می كند . افراد از نظر متابولیسم پایه با یكدیگر به طور معنا داری تفاوت دارند افرادی كه دارای میزان متابولیسم پایه بالاتری هستند دمای بدن بالاتری را به دست نمی آورند . آنها از دیگر افراد گرمای بیشتری را تولید می كنند اما آن را به محیطشان باز میگردانند . افراد دارای میزان متابولیك پاینتر، گرمای كمتری را تولید می كنند اما آن را بهتر حفظ می‌كنند.

به علت وجود چنین تفاوت هایی درمتابولیك این امكان وجود دارد كه شخص كه تنها مقدار متوسطی غذا می خورد اضافه وزن داشته ، اما شخص دیگری كه حتی غذای بیشتری می خورد لاغر باشد میزان متابولیك به عواملی بسیار ـ از جمله احتمالا عوامل ژنتیكی ـ بسیار دارد . به همین قیاس ، تفاوت های ژنتیكی تاثیر زیادی بر وزن بدن می گذارند . طبق یك مطالعه بر روی 540 كودك فرزند خوانده در دانمارك كه به سن بزرگسالی رسیده بودند ، وزنشان همبستگی بسیار بالایی با بستگان بیولوژیكی داشت و نه بستگاه اكتسابی . این پژوهش تلویحا می رساند كه تفاوت های ژنتیكی در میزان متابولیك منجر به تفاوتهایی در وزن بدن بزرگسالان می شود نتیجه فوق را نمی توان با اطمینان پذیرفت مگر آنكه پژوهشگری یك مطاله طولی انجام دهد یعنی رابطه بین تفاوت های اولیه در هنگام تولد با تفاوت های بعدی ناشی از رشد را در وزن بدن بررسی كند . با این حال ، به نظر می رسد كه بین این دو ، رابطه ای وجود دارد.

با اظهار تاسف برای افرادی كه علاقه مند به كاهش وزن بدن خود هستند باید گفت كه كاهش در میزان خوراك غذایی منجر به كاهش جبرانی در میزان متابولیك بدنتان و سوخت و ساز سلولی می شود. ( مك مین 1984) . به بیان دیگر ، اگر شما خواهان یك رژیم غذایی با كالری كم هستید ، میزان متابولیك و سوخت و ساز سلولی كاهش خواهند یافت . قصدمان این نیست كه بگوییم افراد چاق نمی توانند وزنشان را كم كنند ، بلكه فقط منظورمان این است كه این روش مشكلاتی را در ابتدای كاهش چند پوند از وزن بدن به وجود می آورد»( كالات – روانشناسی فیزیولوژیك – 511 و 512)

دركتاب زمینه روانشناسی هیلگارد چنین آمده است :

«[3]برنامه ی لاغری و نقطه ی تنظیم . استفاده از داروهای لاغری می تواند پیامدهای مختلفی داشته باشد. دارویی ممكن است مستقیما اشتها را كور كند و احساس گرسنگی را تقلیل دهد . دارویی دیگر ، مثلا فن فلورامین ،به جای كور كردن اشتها ممكن است نقطه ی تنظیم وزن بدن را پایین بیاورد ( استانكارد 1982)

در این موارد تا وقتی وزن بدن بیش از نقطه ی تنظیم « كاهش یافته » باشد ، دارو اثری شبیه فرونشاندن مستقیم اشتها دارد . همینكه وزن بدن به پایین تر از نقطه ی تنظیم برسد . اشتها به حد لازم برای حفظ وزن بدن افزایش می یابد . به محض اینكه مصرف دارو قطع شود. نقطه ی تنظیم به سطح پیشین باز می گردد و شخص وزنی را كه از دست داده بود دوباره به دست می آورد. نكته ی آخر اینكه برخی داروها از قبیل نیكوتین می توانند از این راه به كاهش وزن كمك كنند كه میزان سوخت و ساز یاخته ها را به سطحی حتی فراتر از میزان دوره ی استراحت برسانند .

یكی از دلایل استقبال روانشناسان از فرضیه ی نقطه ی تنظیم این است كه در انسانها و حیوانهای فربه پس از قطع برنامه ی غذایی . گرایشی به بازگشت به وزن سابق دیده می شود . برخلاف آنچه در مورد بچه موشها گفته شد ، حتی برداشتن ذخایر چربی موشهای بالغ به روش مكش چربی هم اثر چندان پایداری در كاهش وزن آنها ندارد و چربی باز در جای دیگری از بدن حیوان جمع می شود. در مورد بزرگسالان چاق نیز كه روش مكش چربی درموردشان اجرا شده ، همین نتیجه به دست آمده است . به اعتقاد برخی پژوهشگران ، همینكه بافت چربی به حد سطح بزرگسالی رسید . درهمان سطح باقی می ماند . و از این مرحله به بعد ، مغز تغییرات همین سطح چربی را ردیابی می كند و به تبع آن بر احساس گرسنگی تاثیر می گذارد . برای مثال اخیرا یك « ژن چاقی» درموشها كشف شده كه تصور می رود حاوی رمز ژنتیكی توانایی یاخته های چربی در تولید نوعی پیام سیری از نوع شیمیایی باشد . موشهایی كه فاقد این ژن باشند. چاق می‌شوند .معمولا هر چه چربی بیشتر باشد ، پیامهای سیری بیشتری درخون رها می شود. هنوز معلوم نیست كه چاقی آدمیان نیز ناشی از اختلال در عامل یا ژن سیری باشد . اما فرض ثابت ماندن سطح ذخیره ی چربی می تواند توضیحی باشد از اینكه چرا بعضی از افراد پس ازكاهش وزن خود یا رژیم غذایی نمی توانند وزن خود را در حد كاهش یافته حفظ كنند و دوباره چاق نشوند»( براهنی – روانشناسی هیلگارد)

دركتاب اصول و بیماریهای تغذیه ترجمه علی اكبر شریفی اینگونه می خوانیم :

«[4]در افراد چاق چربی به آهستگی ذخیره می شود . درك این مسئله به نظر بسیار مشكل می آید كه چگونه برخی از مردم می توانند تقریبا در تمام مدت عمر خود در یك وزن ثابت با محتوای انرژی حدود191000 كیلو كالری باقی بمانند در حالی كه در مدتی بیش از 60 سال به طور متوسط هر روز 2400 كیلو كالری دریافت می كنند . به این ترتیب تنها تفاوت بسیار جزئی بین مقدار دریافت و مقدار مصرف میتواند سبب تغییر سریع در ذخایر انرژی بدن شود.

بر این اساس قبلا می پنداشتند كه مقدار انرژی دریافتی توسط سیستم بسیار حساسی كنترل می شود كه با روشهایی چربی بدن را تنظیم می كند. در عمل ، تنظیم دریافت غذایی تا این اندازه دقیق نیست و هر روز تغییرات قابل توجهی می كند كه به نظر نمی‌رسد رابطه ای با تغییرات انرژی بدن داشته باشند . اما اگر تفاوت بین دریافت و مصرف انرژی زیاد باشد برخی سیستم های فیزیولوژیك آن را شناسایی كرده از طریق تنظیم اشتها آنرا تعدیل می نمایند . به همین دلیل است كه ورزش شدید پس از چند روز موجب غذا خوردن بیشتر می شود و رقیق كردن پنهانی غذا هم درنوزادان وهم در بزرگسالان ، پس از چند روز افزایش جبرانی در دریافت غذایی را به دنبال دارد به طوری كه سبب می گردد تا كمبود انرژی به حداقل برسد . شواهد جدید حاكی از آنست كه بزرگسالان چاق نیز مانند كسانی كه وزن طبیعی دارند، به این تغییرات نهانی در دانسیته انرژی رژیم غذایی حساس هستند، اما نقطه تنظیم آنها برای كنترل دریافت غذا به دلایل ناشناخته ای در سطحی بالاتر از نرمال تنظیم شده است.

بخش دیگر تنظیم انرژی عبارتست از تغییر مصرف انرژی در پاسخ به تغییرات دریافت انرژی ، فعالیت فیزیكی در محرومیت نسبی به غذا (Semistarvtion) كاهش می یابد و با تغذیه مجدد افزایش می یابد . این تغییرات بر بخش مهمی از مصرف انرژی تاثیر می گذارد . انواعی از فرایندهای متابولیك انرژی خواه نیز بر اساس محتوای انرژی رژیم غذایی دگرگون می شوند و تغییرات میزان چربی بدن را به حداقل می رسانند . بنابراین هم میزان دریافت و هم میزان مصرف نوسان می یابد تا به حفظ موازنه انرژی كمك كند. به علت همین فرآیندهای تنظیم مركب است كه فقط تغییرات بسیار جزئی در وزن بدن و محتوی چربی آن دیده می شود.

كاربردهای روانشناسی در محیط كار

مقدمه :

در فصل حاضر فهرستی از ابعاد گوناگون كاربرد دانش روانشناسی در كار و در حیطه زمانی برای دانشجویان رشته های مختلف و به ویژه برای مدیران آینده و كنونی سازمانها معرفی شده است . دلیل اینكه مدیران را مخاطب قرار داده ایم آن است كه به نظر می رسد جوانه هر گونه تغییر و تحول سازمانی باید در تفكر منطقی باور داشتها و در عقل سلیم مدیران خاصه مدیران سطوح بالای سازمانهای دولتی و بخش خصوصی كشورمان بارور شود . اگر بالاترین سطوح مدیریت یك سازمان با دانش روانشناسی و كاربردهای وسیع آن در همه ابعاد حیات سازمانی آشنا نباشد سرپرست واحد كوچكتر سازمان نیزنمی تواند در تحلیل مشاغل و در آزمایش و انتخاب آموزش ارزشیابی و استفاده از نظامهای تشویق و تنبیه افزایش سطح روحیه و كارآمدی كاركنان تحت نظارت خود از روشهای علمی شناخته شده استفاده كند .

قلمرو روانشناسی در كار :

روانشناسی كه آن را به عنوان مطالعه علمی رفتار و فرآیندهای ذهنی موجود زنده تعریف می كنیم . از دو جنبه علمی و عملی یا حرفه ای مورد توجه قرار می گیرد . وقتی درباره تحقیقات روانشناسی و استفاده از روشهای علمی برای شناخت رفتار آدمی صحبت می كنیم در این صورت با علم روانشناسی سروكار داریم و هنگامی كه درباره كاربرد یافته های روانشناسی در ابعاد گوناگون حیات انسانی سخن می گوییم حرفه روانشناسی را مورد توجه قرار داده ایم . یك نفر روانشناس حرفه ای نیز مانند یك فیزیكدان یا زیست شناس با كاربرد یافته های علمی رشته تخصصی خود به منظور حل مشكلات عملی مردم سروكار دارد . در قلمرو كاربرد روانشناسی در كار رفتار آدمی در رابطه با كار مورد مطالعه قرار می گیرد و هدف اصلی روانشناس مطالعه و كاربرد آن دسته از اصول و یافته های روانشناسی است كه در رابطه بین انسان و كار او اثر می گذارد . به اعتقاد بعضی از صاحب نظران حیطه روانشناسی صنعتی از قلمرو روانشناسی در كار محدودتر است . در مورد روانشناسی صنعتی رفتار آدمی در همه مراحل تولید توزیع و مصرف كالاها و خدمات مورد مطالعه قرار می گیرد بطور كلی می توان گفت كه :

در روانشناسی صنعتی با بررسی رفتار آدمی و كاربرد حقایق روانشناسی در حل مسایل انسانی در سازمانها سروكار داریم . برای روانشناسی صنعتی یافته های روانشناسی به صورت نظریه ها و روابط علّی بین محرك و پاسخ مطرح است .

نكته مهم دیگر آنكه روانشناس از این یافته ها برای شناخت رفتار آدمی در رابطه با كار و مسایل انسانی ناشی از كار استفاده می كند بنابراین می توان قلمرو روانشناسی كار را به عنوان مطالعه رفتار آدمی در آن جنبه از حیات بدانیم كه :

1- با كار پیوندی تنگاتنگ دارد و رفتار آدمی را در رابطه با آن تحت مطالعه و بررسی قرار می دهد .

2- برای به حداقل رساندن مشكلات انسانی در كار از قوانین و یافته های روانشناسی استفاده می كند .

در روانشناسی صنعتی كوشش اصلی آن روانشناس آن است كه :

1- هر سازمان تولیدی یا خدماتی به تولید آن دسته از كالاها و خدمات بپردازد كه اولاً نیازهای معقول آدمی را تامین كند و ثانیاً در این راه رفاه جسمی و ارزشهای شخصی و انسانی مردم نیز مورد توجه قرار گیرد .

2- كارآیی و خاصه اثر بخشی فعالیت كاركنان سازمانها در تولید و توزیع كالاها و خدمات افزایش یابد .

3- شرایطی فراهم شود تا كاركنان سازمانها با اعتقاد و علاقه به فعالیت بپردازند .

4- ارزشهای شخصی و انسانی كاركنان سازمانها همچنان محفوظ باقی بماند و موجباتی فراهم گردد كه ایمنی كاركنان در زمینه های سلامت جسمی و روانی تامین شود .

5- بهداشت روانی كاركنان سازمانها با تمام ابعاد آن تامین می شود و رشد و بالندگی شخصیت آنان همراه با افزایش كارآیی و اثر بخشی فعالیتشان مورد نظر قرار گیرد .

6- مسایل انسانی در محیط كار حل شود و اگر بخواهیم واقع بینانه تر بیان كنیم مسایل و مشكلات انسانی در محیط كار به حداقل برسد .

كاربردهای كنونی روانشناسی در محیط كار :

موفقیت كنونی روانشناس صنعتی چنان است كه در آن مطالعه درباره همبستگی ها و كشف روابط علّی موجود بین متغیرهای مستقل ( درجه حرارت نوع سرپرستی رنگ و میزان سروصدای محیط كار حقوق و دستمزد و …) و متغیرهای وابسته ( روحیه كاركنان اثر بخشی افراد و كـارآیـی سـازمـان ) مورد تایید می باشد . امروزه در رواشناسی صنعتی به پدیده هایی نظیر تفاوتهای فردی ساخت سازمانی پاداش و دستمزد ساخت گروهی در سازمان نظام تنبیه و تشویق طراحی وسایل كار شرایط كار روحیه كاركنان و نظایر آن توجه دارد و پیش بینی می شود در آینده نیز توجه روانشناس صنعتی سازمانی بجای عوامل منفرد به عمل متقابل رفتار آدمی و عوامل دیگری نظیر سازمان شرایط كار بهره وری آدمكهای مصنوعی و نظایر آن معطوف شود .

زمینه های كاربرد روانشناسی در محیط كار :

وقتی روانشناس صنعتی یا در حیطه وسیعتر روانشناس علاقه مند به كاربرد روانشناسی در محیط كار در یك سازمان تولیدی آموزشی خدماتی بهداشتی درمانی و نظایر آن به كار اشتغال دارد باید از او انتظار ایفای وظایف مقدور و متنوعی را داشت كه برخی از آنها در زیر آورده شده است :

1- تجزیه و تحلیل مشاغل گوناگون یك سازمان كه باید در آن از یكسو وظایف متعدد و دقیق هر یك از مشاغل سازمان در همه سطوح سازمانی تامین شود و از سوی دیگر تواناییها و استعدادها مهارتهای عقلی و كلامی نگرشها خصوصیات جسمی خلقی و شخصیتی لازم برای ایفای موفقیت آمیز وظایف هر یك از مشاغل سازمان دقیقاً مشخص شود .

2- تهیـه و میزان كردن آزمونهای مختلف استخدامی ( آزمونهای هوش استعداد شخصیت و نظایر آن ) آزمونهای عملی و فراهم آوردن امكاناتی كه مدیریت سازمان بتواند به سهولت از تخصص روانشناسی صنعتی سازمانی در انتخاب استخدام انتصاب و ارتقای كاركنان به نحو موثر و اثر بخش استفاده كند . ‌‌‌‌

3- اجرای آزمونهای گروهی و انفرادی ( هوش استعداد و شخصیتها و آزمونهای عملی ) و تهیه گزارش های دقیق و حرفه ای درباره نتایج حاصل از اجرای این آزمونها و كمك به مدیریت سازمان به منظور انتخاب مناسبترین فرد موجود در بازار كار برای تصدی هر شغل .

4- ترتیب دادن جلسات مصاحبه استخدامی ارزشیابی و مشاوره ای و كاربرد روشهای گوناگون مصاحبه به منظور ارزیابی صلاحیت های شغلی ارتقاء سطح مهارتها و توانایی های انسانی در محیط كار و نیز تشخیص اختلالهای رفتاری و پریشانی های روانی كاركنان سازمان .

5- مشاركت مستقیم در تهیه برنامه های آموزشی قبل و ضمن خدمت كاركنان در سطوح مختلف شغلی تهیه و اجرای برنامه های بهبود مدیریت برای سطوح گوناگون مدیریت و نیز فراهم ساختن امكاناتی كه همه كاركنان سازمان بتوانند با توجه به وظایف شغلی خود در دوره های آموزشی اثر بخش شركت جویند .

6- تهیه و اجرای برنامه های دقیق علمی عملی در زمینه ارزشیابی رفتار شغلی كاركنان از روشهای گوناگون ارزشیابی كار وكاركنان و فراهم كردن شرایطی كه :

الف) كارگران كارمندان و سرپرستان موفق از كارگران كارمندان و سرپرستان ناموفق تشخیص داده شوند و علل جسمی شناختی انگیزشی و محیط كم كاری هر یك از كاركنان ناموفق مشخص شود .

ب) كاركنان لایق برای تصدی مشاغل مهمتر به مدیریت سازمان پیشنهاد شوند .

پ) پاداش كاركنان موفق وناموفق با رعایت ضوابط عقلانی تشخیص داده شود و تنبیه آنان بر اساس عقل سلیم و منطق و نیز با توجه به آثار روانی آن بر كاركنان سازمان انجام گیرد .

ت) مشكلات كاركنان به ویژه در ابعاد رفتاری شناخته شود و در رفع آنان كوشش به عمل آید .

ث) نقایص و محدودیتهای كار از نظر نور حرارت رنگ رطوبت و وسایل كار ماشینها و نظایر آن شناخته شوند .

ج) نقایص و اشكالات سرپرستی واحدهای مختلف سازمان برطرف شوند .

چ) نیازهای آموزشی یكایك كاركنان سازمان با روشهای گوناگون و نیز مصاحبه فردی با آنان مشخص شود .

ح) نیازهای گوناگون كاركنان در حیطه نیازهای جسمی ایمنی و عشق و تعلق احترام به خود و نظایر آن معین شود و زمینه های لازم یرای ارضای این نیازها فراهم آید .

خ) وسایل پیشرفت بهبود و رشد مهارتهای شغلی و شخصیتی كاركنان در ابعاد گوناگون آن فراهم آید .

د) از هـمه روشـهای شنـاخـته شده برای افزایش سطح تولیـد كارآیـی و بهره وری زمان استفاده شود .

1- تعیین الگوهای انگیزشی مربوط به گروههای شغلی مختلف و فراهم آوردن امكانات و شرایط سازمانی مناسب جهت ارضای نیازهای معقول كاركنان سازمان در سطوح مختلف شغلی و بالا بردن سطح روحیه كاركنان.

2- بررسی و تعیین آثار عواملی چون سروصدا درجه حرارت وسایل كار مواد شیمیایی ساعت كار استراحت تغذیه نوع سرپرستی و مدیریت در رفتار كاركنان و كارایی افراد و سازمان.

3- همكاری با مهندسان طراح ماشین آلات صنعتی به منظور حداكثر رسانیدن كارایی كاركنان در رابطه با وسایل و ابزار كار .

4- تشخیص و تعیین عوامل موثر در وقوع حوادث و سوانح مربوط به محیط كار در هنگام كار با ماشینها ابزار و وسایل و كوشش در زمینه حذف یا كاهش عوامل انسانی نظیر كم دقتی كم تحركی پریشانی روانی بیش از فعالیتی كه در بروز حوادث ناگوار موثر است و استفاده از این تجارب به منظور تامین حداكثر امنیت روانی كاركنان در سازمان.

5- مشاركت موثر و تنگاتنگ با مسایل آموزشی سازمان در زمینه تهیه برنامه ریزی و اجرای برنامه های كوتاه مدت و بلند مدت آموزش مدیریت و افزایش مهارت و كفایت مدیران سازمان در زمینه های ارتباط موثر تصمیم گیری روشها و فنون آزمایش و انتخاب كاركنان اجرای مصاحبه ( استخدامی ارزشیابی و مشاوره ای ) ارزشیابی كاركنان انگیزش كاركنان رهبری اثر بخش در سازمان و نظایر آن.