دانلود پاورپوینت خشم در كودكان

بخشی از محتوا فایل:

خشم چیست و چه چیزهایی ما را عصبانی میكند؟

خشم حالت برانگیختگی و هیجان شدید در هنگام روبرو شدن با محركهای نامناسب محیطی است و احساسی است كه همه بچه ها به نوعی آن را تجربه میكنند.

مواردی كه باعث خشم در كودكان میشود:

تجاوز به مالكیت افراد

حمله و آزار كلامی مانند تمسخر كردن ، تحقیر كردن

حمله فیزیكی مثل هل دادن ، فشار دادن

طرد كردن

اصرار و پافشاری برای انجام كاری

چرا مهم است كه به كودكان راجع به خشم و عصبانیت بیاموزیم؟

آنچه كه ما انتظار داریم بچه ها در رابطه با احساس خشم خود بیاموزند این است كه:

تشخیص احساس خشم در خود و دیگری

آموختن اینكه چگونه تكانه های خشم خود را كنترل كنند.

آموختن روشهای خود آرام سازی (self-calming)

خشم خود را به روش غیر تهاجمی نشان دهند، احساس خشم و عصبانیت پذیرفتنی است ولی آسیب رساندن به خود و دیگران به صرف اینكه عصبانی هستیم پذیرفتنی نیست.

بیان و انتقال احساس خشم به یك روش مثبت

آموختن مهارتهای حل مسأ له

آموختن اینكه چگونه خود را از یك موقعیت تهاجمی و پرخاشگرانه خارج كنند.

مبانی نظری و پیشینه اتیسم

بصورت فایل ورد

همراه با منابع

اتیسم

اتیسم طیفی از اختلالات است. در اصطلاح کلی، به این معنی است که فرد می­ تواند دارای یک اتیسم خفیف یا خیلی شدید باشد. در بالاترین انتهای طیف سندرم آسپرگر وجود دارد، که بعضی از اوقات سندرم پروفسور کوچک نامیده می شود. پایین ترین انتهای طیف اغلب اتیسم کلاسیک نامیده می شود که معمولا همراه با عقب ماندگی ذهنی است. در بین این طیف انواع اختلالات نافذ رشد شامل سندرم رشد اختلال فرو پاشنده دوران کودکی، اختلال نافذ رشد غیر اختصاصی وجود دارد (گریر و آفیت، 2009).

اُتیسم اختلال رشد ذهنی پیچیده ­ای می­ باشد كه معمولا در ۳ سال اول زندگی شخص ممكن است بروز كند. به نظر می­ رسد كه یك اختلال در سیستم عصبی كه باعث عدم عملكرد صحیح مغز می ­شود در ایجاد این بیماری مؤثر می باشد­. این اختلال در بیماران اُتیستیك باعث می­ شود كه مغز نتواند در زمینه رفتارهای اجتماعی و مهارت های ارتباطی به درستی عمل كند. كودكان و بزرگسالان اُتیستیك در زمینه ارتباط كلامی و غیر كلامی، رفتارهای اجتماعی، فعالیت­ های سرگرم كننده و بازی دارای مشكل می باشند. اُتیسم یكی از پنج بیماری می باشد كه در مجموع به آنها اختلالات نافذ رشد می گویند. این پنج بیماری عبارتند از: اُتیسم، اختلال آسپرگر، اختلال عدم تمركز دوران كودكی، اختلال رِت، و اختلالات نافذ رشد كه با معیارهای بیماری های ذكر شده مطابقت ندارند. هر كدام از این بیماری­ ها دارای معیارهای شناخت خاص خود هستند كه توسط انجمن روانشناسی آمریكا مشخص شده اند. در بیماری های طیف پی دی دی، اُتیسم بیشترین تعداد را دارا می باشد كه تقریبا بین ۲ تا ۶ كودك از هر ۱۰۰۰ كودك به آن دچار می شوند. این بدین معنا است كه در كشوری مانند ایران با جمعیت حدود ۷۰ میلیون نفر احتمال می­رود حدود ۲۸۰ هزار بیمار اُتیستیك وجود داشته باشند و فراموش نكنید كه این تعداد هر روز در حال رشد می باشد. طبق مطالعات انجام شده توسط وزارت آموزش و سایر سازمان های دولتی آمریكا، اُتیسم در این كشور با نرخ رشدی برابر با ۱۰ تا ۱۷ درصد در حال ازدیاد است. در سایر كشورها نیز مانند كشور ما این بیماری در حال رشد نگران كننده ­ای است كه متأسفانه حركت جدی از طرف سازمان­ های مسئول در جهت شناساندن این بیماری به جامعه و موارد لازم انجام نشده است (دوجا و رابرت، 2006).

اُتیسم در سراسر دنیا دیده می­ شود و فقط در پسران بیشتر از دخترها مشاهده شده است. به عبارت دیگر نژاد، مكان زندگی، میزان سواد، وضعیت مالی، نوع اعتقاد، شیوه زندگی، و. . . هیچ كدام تأثیری در شانس بروز اُتیسم ندارند (دوجا و رابرت، 2006).

مبانی نظری و پیشینه ارزشیابی آموزشی

بصورت فایل ورد

همراه با منابع

مفهوم شناسی ارزشیابی آموزشی

انسان پیوسته درصدد ارزیابی كارها و تجربه های گذشته خود است تا عملكردش را رضایت بخش كند و یا با بهبود بخشیدن به عملكرد آینده، رضایت بیشتری به دست آورد. در واقع ارزشیابی قسمتی از فراگرد بقای انسان است.

مقصود از ارزشیابی استفاده از تجربه به منظور بهبود بخشیدن به اقدامات آینده است. ارزشیابی به مثابه یك تخصص است. با این امر سرو كار دارد كه ارزش، كیفیت و اهمیت، میزان، درجه و شرایط پدیده‌ها را مورد آزمایش و قضاوت قرار دهد. به مثابه یك زمینه تخصصی، ارزشیابی را می توان فرایندی دانست كه با گردآوری و استفاده از اطلاعات برای اتخاذ تصمیمات در مورد برنامه های آموزشی سرو كار دارد. ارزشیابی فعالیتی است كه ماهیت آن آموزشی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است. ارزیابی و بازنگری محور نوسازی و استقرار یك نظام ارتباطی است (كارشناسان دفتر همكاری‏های بین المللی وزارت آموزش و پرورش، 1379 ص 193).

با تلاش های رالف تایلر حوزه ارزشیابی آموزشی شكل گرفت و به تدریج به صورت یك حوزه مستقل در كنار سایر حوزه های علوم تربیتی جای گرفت. با توجه به جوان بودن این حوزه تعاریف متعدد و مختلفی برای ارزشیابی ارائه شده است(كیامنش، 1377) اصطلاح ارزشیابی یا ارزیابی به طور ساده به تعیین ارزش برای هر چیزی یا داوری ارزشی می شود. گی[1](1991)، ارزشیابی را یك فرایند نظامدار برای جمع آوری، تحلیل و تفسیر اطلاعات به منظور تعیین این كه آیا هدف های مورد نظر تحقق یافته اند یا در حال تحقق یافتن هستند و به چه میزانی، تعریف كرده است. در آموزش و پرورش، ارزشیابی به یك فعالیت رسمی گفته می شود كه برای تعیین كیفیت، اثربخشی یا ارزش یك برنامه، فرآورده، پروژه، فرایند یا هدف به اجرا در می آید.

استافل بیم و شیفك فیلد[2](1985)، ارزشیابی را این گونه تعریف كرده اند: « ارزشیابی عبارت است از فرایند تعیین كردن، به دست آوردن و فراهم ساختن اطلاعات توصیفی و قضاوتی در مورد ارزش و مطلوبیت هدف ها، طرح ها، اجرا ونتایج به منظور هدایت تصمیم گیری، خدمت به نیاز های پاسخ گویی و درك بیشتر از پدیده های مورد بررسی». بولمتس و باتوین [3] ارزشیابی را به عنوان فرایند سیستماتیك جمع آوری و تحلیل داده به منظور تعیین این كه آیا و تا چه اندازه اهداف تحقق یافته اند تعریف كرده اند. هم چنین هلی و كلابرس[4] ارزشیابی را مقایسه ارزش و كیفیت مشاهده با استانداردها و استانداردها و ملاك ها می دانند.

هم چنین ارزیابی را چنین نیز تعریف كرده اند: ارزیابی عبارت از فراگرد توافق درباره استاندارد های برنامه یا تعیین این كه آیا تفاوتی میان بعضی از جنبه های برنامه و استانداردهای مورد نظر برای آن ها وجود دارد و یا درباره استفاده از اطلاعات مربوط به تفاوت های یاد شده برای مشخص كردن نارسایی های برنامه است (كارشناسان دفتر همكاری های بین المللی وزارت آموزش و پرورش 1379 ص 6).

ارزشیابی ممكن است در اشكال مختلف نظیر: ارزیابی نیازمندی ها، مطالعه زیر بنایی، ارزشیابی فراگیران، ارزشیابی كاركنان، آزمون پیشرفت و نگرش سنجی، ارزشیابی برنامه درسی، تحلیل ظرفیت تشكیلاتی، ارزشیابی تولید، ارزیابی اثربخشی، تحلیل هزینه – سودمندی، خود ارزشیابی و دیگر انواع آن صورت گیرد. ارزشیابی درصدد حصول عملكردهایی در فراسوی وظایف اطلاعاتی است و غالباً در خدمت عملكردهای نهادی، اجتماعی، تاریخی و سیاسی می باشد.

از آن جا كه ارزیابی نقش یك آیینه را برای نظام آموزشی ایفا می كند، تصمیم گیرندگان و دست اندركاران زیربط می توانند تصویری از چگونگی وضع فعالیت ها به دست آورند و با استفاده از آن تصمیمات لازم را در جهت بهبود و پیشرفت فعالیت ها برای نیل به بازدهی مورد نظر اتخاذ نمایند.

معمولاً ارزیابی به تجزیه و تحلیل عملكرد، بازده و هزینه یك طرح پس از اجرای آن می‎پردازد. اگر درحین اجرای طرح انجام پذیرد هدف آن بهبود مدیریت، برنامه درسی و یا اتخاذ تصمیم برای ادامه، گسترش یا تجدید نظر در طرح خواهد بود. اگر ارزیابی در پایان طرح انجام شود، هدف آن تعیین علل موفقیت یاعدم موفقیت طرح خواهد بود (ابیلی، 1382 ص 17).


[1] -Gay

[2] – Stuffelbeam d.L and shinkfield A. J

[3] – Boulmetis & Dutwin

[4] -Holli & Calabrese

مبانی نظری و پیشینه آسیب شناسی ازدواج و طلاق

بصورت فایل ورد

همراه با منابع

عوامل تهدید کننده زندگی مشترک

گنجی (1380) معتقد است، معمولاً پنج عامل، زندگی مشترک را تهدید می‏ کند:

1ـ ناآگاهی همسران نسبت به زندگی مشترك خانوادگی، 2- رشد نیافتگی همسران، 3ـ كارامد نبودن روابط بین آنها، 4ـ ارزش های متضاد همسران، 5- ناهماهنگی رفتاری آنان (به نقل از دیدگاه، 1390).

برخی از همسران نیازهای ارضا نشده قبلی و محرومیت و ناكامی و رویاها و انتظارات خود را به درون خانواده می آورند. در این صورت به جای زندگی مشترك خانوادگی و تفاهم همدلانه هر یك از همسران به تأمین نیازها و انتظارات خویش توجه دارد و محور زندگی خانوادگی را فردیت ها تشكیل می‏دهد و زندگی مشترك به فراموشی سپرده می‏شود، ممكن است یكی از همسران سپر بلا واقع شود و همه مشكلات به او نسبت داده شود و به جای شناخت مشكل و حل آن یك عضو متهم شود و زندگی مشترك زناشویی مورد غفلت قرار گیرد ( احمدی، 1384).

ناپختگی و رشد نیافتگی همسران یكی از مشكلات خانوادگی است. گاهی همسران از نظر جسمی یا جنسی به بلوغ كافی نرسیده اند و یا از لحاظ عاطفی و اجتماعی آمادگی برای تشكیل خانواده ندارند. همسرانی كه از نظر عاطفی و اجتماعی رشد كافی ندارند، ممكن است با بهانه های كودكانه و یا برخورد غلط اجتماعی باعث تعارض در خانواده شوند (احمدی،1384).

زندگی مشترک و رابطه زناشویی می‏ تواند برای زوج‏ ها منبع رضایت یا تعارض باشد آن­ چنان كه اولسون در این باره می گوید: «ازدواج می‏ تواند پربارترین و بادوام ترین رابطه انسانی باشد، از طرف دیگر ازدواج همچنین می ‏تواند مایوس كننده ترین، ناكام كننده ترین و تعارض ­زاترین رابطه انسانی باشد. ارتباط قدرت این را دارد كه دو زوج را به هم پیوند دهد و همچنین توانایی این را دارد كه بر آن‌ها فشار وارد كرده تا از هم جدا شوند، توانایی ایجاد ارتباط و رضامندی از ارتباط به شدت بر سلامتی و رضامندی ارتباط زناشویی تاثیر می گذارد» (اولسون، 1999).

مبانی نظری و پیشینه اعتماد اجتماعی

بصورت فایل ورد همراه با منابعمفهوم اعتماد اجتماعی

در ادبیات جامعه شناختی، اولین رهیافت بر احساسات و ارزشهای فردی تاکید دارد و اعتماد به عنوان متغیر فردی و شخصیتی تلقی می شود. دیرتج 1958، کسالی 1973، ولف 1976 در این برداشت روان شناختی -اجتماعی اعتماد در ارتباط بسیار نزدیک با مفاهیمی همانند وفاداری ، دگرخواهی، صداقت و دوستی قرار می گیرد. این رهیافت یک تئوری شخصیتی در مورد اعتماد را عنوان می نماید و به زمینة اجتماعی توجهی ندارد. در دومین رهیافت اعتماد بیشتر به عنوان یک ویژگی اجتماعی تلقی می شود اعتماد در این مفهوم به عنوان یک منبع اجتماعی تلقی می شود که دستیابی به اهداف سازمانی استفاده می شود. در سومین رهیافت اعتماد به عنوان یک خبر جمعی با ارزش تلقی می شود که به وسیله تماملات اعضا در جامعه پی گیری می شود. که بر اساس آن اعتماد به عنوان یک کالبد اجتماعی و در پیوند با فعالیت های شهروندی مشخص می شود (میستال ،1996: 13). در این رهیافت اعتماد به عنوان یک مفهوم جامعه شناختی و با هدف تحلیل آن در سطوح سیستمی و روابط بین شخصی مفهوم سازی می گردد و بنابراین اعتماد به عنوان یک مکانیسم اجتماعی تلقی می گردد مطالعه اعتماد به عنوان یک مکانیسم اجتماعی تعاملات مردم را به وسیله انگیزه ها و باورهای آنان مورد بررسی قرار می دهد (همان : 15 ). اعتماد در رهیافت پارسونز (پارسونز 1969: 142) یک زمینه نگرشی دارد، انگیزه صداقت داشتن برای پذیرش شبکه روابط . در این رهیافت اعتماد معادل با سازگاری تلقی می شود. یک نظام منسجم در حقیقت نظامی است که کنشگران در ایفای نقش هایشان قابل اعتماد هستند و این امر به ثبات و نظم نظام کمک می نماید . قابل اعتماد بودن آنان به این جهت است که آنان در یک اجتماع منسجمی قرار دارند که علاوه بر دیسیپلینی که بر آن حاکم است به آنان کمک می کند مطابق انتظارات عمل نمایند و از عهده موقعیت هایی که صراحت کمتری دارند، برآیند (پارسونز 1951: 193). دو مدل از انسجام در آثار پارسونز مشاهده می شود: مدل اول که شباهت بسیار زیادی با مفهوم انسجام ارگانیگی دورکیمی دارد. مبتنی بر وفاق بر ارزش­ها و هنجارهای مشترک است که در نوع ایده آل انجمن های داوطلبانه متبلور می گردد (همان: 503). انسجام در گروه­های داوطلبانه نتیجه بحث و مشورت در میان افرادی است که آزادنه مشارکت و پیوستن به این گروه­ها را انتخاب نموده اند (کوهن ،آرتور ، 1992: 131). وجود انسجام در بین اجتماعات متخصصان همچنین سبب جلب اعتماد افراد غیر متخصص به آن تخصص خواهد شد. در این برداشت ، اعتماد معادل سازگاری تلقی می شود . در مدل دوم انسجام ، مولفه های مورد نظر پارسونز تلاش برای یافتن معادل های کارکردی است که ریشه در احساسات تعلق مشترک دارد. در تئوری پارسونزی اعتماد، فقط یک نقش مهم در توسعه و رشد نظام ندارد بلکه شرایطی برای تبلور فردگرایی نهاده شده را نیز فراهم می آورد. وجود اعتماد به معنای این تلقی می شود که به افراد خلاق آزادی بیشتر و خود تنظیمی اختیار عمل داده شود (میستال 1996: 71) فصل مشترک تئوری های رشد شناختی در روان شناسی با جامعه شناسانی همانند دورکیم ، زیمل و پارسونز تاکید بر نقش عواطف احساس مسئولیت تعمیم یافته در سوگیری های عام گرایانه در تعاملات اجتماعی است. اخلاق تعاونی در عرف پیاژه در واقع درونی کردن عام گرایی در گروه های همسال است (پارسونز 1995: 155). پیاژه با تفکیک مراحل رشد اخلاقی بر این باور است که اولین مناسبات کودک با محیط پیرامون نوعی احساس تکلیف را در فرد به وجود آورده و اخلاق اطاعت شکل می ­گیرد ارزش های مربوط به هنجارها و قراردادهایی هستند که در محله بعد با رشد توانایی های جدید و ساخته شدن منطق در خصوص عواطف نیز یک اخلاق خود پیرو که مخالف اخلاق دگر پیرو است شکل می گیرد و احترام متقابل و پدیده رئالیسم اخلاقی بوجود می آید. یعنی برای قواعد مستقل از اوضاع و احوال ارزش قائل شد (پیاژه و دیگران ، 1245: 58) از نظر پیاژه احترام متقابل بین افراد متساوی بنا می شود. و اگر فرد بتواند در این مرحله اخلاقی خود پیرو را درونی نماید بر اساس احساس تعهد درونی و به دور از هرگونه اجبار میل به انصاف خواهد داشت . “کهلبرگ” نیز به تبعیت از افکار پیاژه ، کانت و رالز شش مرحله در رشد اخلاقی را توصیف می نماید: مرحله اول رعایت قوانین اجتماعی به منظور اجتناب از تنبیه است در مراحل بعدی قوانین به منظور بر آوردن انتظارات دیگران مراعات می شود و در مرحله نهایی رشد اخلاقی، افراد به طور ریشه ای قوانین را می پذیرند و این پذیرش مبتنی بر عناصر اخلاقی، عاملی است که این قوانین بر اساس آن بنا شده است .